| «قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ.» (نمل / آیات 38 تا 40) کسى که دانشى از کتاب (آسمانى) داشت، گفت: من آن را پیش از آن که چشم بر هم زنى نزد تو خواهم آورد! و هنگامى که (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید، گفت: این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به جا مىآورم یا کفران مىکنم. آیه ى مورد بحث مىفرماید: کسى که مقداری از علم کتاب را داشت، گفت: اى سلیمان! قبل از یک چشم به هم زدن، تخت ملکهى سبأ را از کشورش به این جا منتقل مىکنم. امّا در آیه ى آخر سورهى رعد، خداوند به پیامبرش مىفرماید: کفّار رسالت تورا قبول ندارند، به آنان بگو کافى است که خداوند و کسى که تمام علم کتاب را دارد، میان من و شما گواه باشد: «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ.» در روایات مىخوانیم: مراد از کسى که تمام علم کتاب را دارد، على بن ابى طالب علیهالسلام است. اگر کسى که بخشى از علم کتاب را مىداند تخت بلقیس را در یک آن حاضر مىکند، پس کسى که تمام علم کتاب را مىداند، در تمام عمر چه قدرتى دارد؟ امام صادق علیهالسلام مىفرماید: آگاهى کسى که بخشى از علم را داشت، نسبت به علم على علیهالسلام، مثل مقدار آبى است که بر بال یک مگس باشد نسبت به دریا. در حدیثى از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین آمده است: ابو سعید مىگوید: من از معنى "الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ" (که در داستان سلیمان آمده) از محضرش سؤال کردم. فرمود: او وصى برادرم سلیمان بن داوود بود، عرض کردم: "وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ" از چه کسى سخن مىگوید؟ فرمود: ذاک اخى على بن ابى طالب: او برادرم على بن ابى طالب است! توجه به تفاوت "علم من الکتاب" که علم جزئى را مىگوید، و"علم الکتاب" که "علم کلى" را بیان مىکند، روشن مىسازد که میان "آصف" و "على" علیهالسلام چه اندازه تفاوت بوده است؟! در روایات بسیارى مىخوانیم که اسم اعظم الهى هفتاد و سه حرف است که یک حرف آن نزد "آصف بن برخیا" بود، و چنان خرق عادتى را انجام داد، و نزد امامان اهل بیت علیهمالسلام هفتاد و دو حرف آن است، و یک حرف آن مخصوص به ذات پاک خدا است. امام و مولای ما آن قدر علم دارد که علم موسی و خضر علیهماالسلام در مقابلش مثل یک قطره است در مقابل دریا، ما چند بار از این علم استفاده کردهایم؟ حاج آقا! مگر میشود از علم آقا استفاده کرد؟ حضرت الان در قید حیات نیستند که در منبر کوفه بگویند هرکسی هر سئوالی دارد بپرسد؛ من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میشناسم، تا ما برویم و از محضرشان سئوال کنیم! آقای ما در قید حیات نیست، ولی اثری از حضرت به جا مانده که گنجینهای از علم و معرفت است. گنجینهای که هر کس به سمت آن رفته، بهره بسیاری برده است. شهید مطهری در مقدمه کتاب سیری در نهجالبلاغه مینویسد: یک تابستان برای فرار از گرمای شدید قم به اصفهان رفتم. در اصفهان با استادی آشنا شدم که مرا با چیز گرانبهایی آشنا کرد. شهید مطهری میگوید: من سالهای زیادی بود که اسم نهجالبلاغه را شنیده بودم و آن را دیده بودم، ولی هیچگاه سراغ این کتاب نرفته بودم تا اینکه این استاد بزرگوار مرا با این کتاب آشنا کرد. احساس کردم که دنیای جدیدی کشف کردهام. شیخ محمد عبده، عالم بزرگ دانشگاه الازهر مصر، اولین کسی است که این کتاب ارزشمند را در مصر چاپ کرده، او گفته: اصلا با این کتاب آشنایی نداشتم تا اینکه در یک شهر غریب این کتاب را مطالعه کردم. سخت در شگفت شدم. احساس کردم به گنجینهای گرانبها دست یافتهام. همان موقع تصمیم گرفتم که آن را چاپ کنم. ابن ابی الحدید معتزلی، عالم سنی، درباره یکی از خطبههای نهجالبلاغه میگوید: من در طول 50 سال 1000 مرتبه این خطبه را خواندم. جرج جرداق مسیحی در طول عمرش 200 بار نهجالبلاغه را مطالعه کرده است، اما من و شمای شیعه یک بار هم سراغ این کتاب نرفتهایم. حتی در بعضی خانهها اثری از این گنجینه نیست. |