» اخبار » دفتر تحریریه الکترونیک - جزئیات خبر
به مناسبت سالروز شهادت آیت‌الله اشرفی‌اصفهانی

زندگی شهید اشرفی اصفهانی

(سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸) ۱۱:۴۵

دوشنبه خوارکم تمام می‌شد. سه شنبه دو ریال پولم را خرج می کردم، چهارشنبه که آخرین روز تحصیل بود بدون پول و غذا می گذراندم.

به گزارش پایگاه تخصصی مسجد؛ شهید بزگوار حضرت آیت الله حاج آقا عطاء الله اشرفی اصفهانی در سال1281 ش  در یک خانواده روحانی در خمینی شهر متولد شد. وی فرزند مرحوم حجت الاسلام و المسلمین میرزا اسدالله فرزند مرحوم حجت الاسلام میرزا محمد جعفر بود و جد اعلای ایشان از علمای بزرگ جبل عامل بود. وی تنها فرزند ذکوری بود که از پدرشان بیادگار مانده بود و پس از دوران کودکی جهت تحصیل علوم دینیه به شهر اصفهان رهسپار شد.

شهید اشرفی اصفهانی تحصیلات ابتدایی مقدماتی را در خمینی شهر گذرانده و در سن 12 سالگی جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و طی حدود ده سال از محضر علمایی چون آیت الله سید مهدی درچه ای ، آیت الله سید محمد نجف آبادی، مرحوم فشارکی مرحوم مدرس استفاده کردند.

 

 تحصیلات: 

شهید آیت الله اشرفی از آغاز کودکی برای تحصیل علوم دینیه به حوزه علمیه آمد و ابتدا در یکی از مدارس قدیمی به نام مدرسه نوریه به تحصیل مشغول شد و مدت 10 سال بطور متوالی در حوزه علمیه اصفهان اشتغال به تحصیل داشتند. سپس در سن 22 سالگی جهت ادامه تحصیل و طی مدارج عالیه علوم اسلامی رهسپار حوزه علمیه قم شد.

ایشان جمعا مدت 23 سال در حوزه علمیه قم و 12 سال در حوزه علمیه اصفهان بود و در این مدتی که در این دو حوزه علمیه اشتغال داشت ضمن کسب علم و دانش و نیل به درجات عالیه اجتهاد، مورد توجه خاص اساتید بزرگ و علما بود و مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم آیت الله حاج سید محمدتقی خوانساری به ایشان عنایت خاصی داشتند. بطوریکه هر وقت به اصفهان می رفت و سپس به قم مراجعت می کرد این دو بزرگوار و همچنین دیگر علما از ایشان دیدن می کردند.

 ایشان دوران طلبگی خود را با نهایت عسرت و مشقت اقتصادی گذراند و در مدتی که در حوزه اصفهان بودند هر هفته فاصله میان اصفهان تا خمینی شهر را که دوازده کیلومتر بود طی می کردند.

 

ایشان در توصیف شرایط تحصیلاتش در اصفهان می‌فرمود: دوشنبه خوارکم تمام می‌شد. سه شنبه دو ریال پولم را خرج می کردم، چهارشنبه که آخرین روز تحصیل بود بدون پول و غذا می گذراندم . در زمانی در حجره ای با سه نفر دیگر در مدرسه نوریه اصفهان زندگی می کردیم . بسیاری از روزها نه چای داشتیم نه نفت و نه قند. برای مطالعه در شب از نور چراغ نفتی توالتهای مدرسه استفاده می کردم. در روزهای جمعه به یکی از مساجد دور افتاده اصفهان می رفتم و از صبح تا عصر درآن مسجد درس های یک هفته را دوره می کردم در مدت دوازده ساعتی که آنجا مطالعه می کردم غذای من فقط مقداری دانه ذرت برشته بود.

در سال 1302ش در سن بیست سالگی جهت ادامه تحصیل و نیل به مقامات عالیه و دینی رهسپار حوزه علمیه قم گردید. در تمام طول مدت بیست و سه سال اقامت در قم و ایشان تنها سه یا چهار ماه با خانواده خود بودند و بقیه این سالها را تنها مجرد سپری کردند.

 

اجتهاد:

شهید اشرفی با همه مشکلات و مسائل آن زمان، در تحصیل علوم اسلامی و دینی جدیت به خرج می داد. پس از اندک زمانی از فضلا و مدرسین نامی و برجسته حوزه علمیه قم به شمار می آمد و در سن 40 سالگی اجازه اجتهاد خود را از آیت الله خوانساری دریافت کرد.

لذا مدت دوازده سال که آیت الله اشرفی در محضر ایشان حضور می یافت تمام دروس آن مرحوم را می نوشت و این نوشته ها هنوز موجود می باشد .

در سال 1335 ش شهید اشرافی بنا به دستور مرحوم آیت الله بروجردی جهت تبلیغ و نشر معارف و احکام دین و تقویت بنیه دینی و مذهبی اهالی کرمانشاه به انجام اعزام و رحل اقامت افکند پس از ورود به کرمانشاه طلاب و شاگردان بسیاری را تربیت نمود.

 

مبارزه در کرمانشاه

با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت آیت الله امام خمینی (ع) شهید اشرفی اصفهانی نیز حرکت های وسیعی را در کرمانشاه پایه گذاری کرد . عمده ترین مراسم که تا آن روز سابقه نداشت در واقع جرقه ای بود در جهت شعله ور شدن یک آتش عظیم در این منطقه مجلس بزرگداشت شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی بود که بنا به دعوت و اطلاعیه شهید اشرفی اصفهانی در مسجد آیت الله بروجردی منعقد گردید در مجلس سخنرانی های پر هیجان و انقلابی مطرح شد. و ساواک با و جود بسیج تمام نیرو وقوای خود برای دستگیری و کار شکنی در مراسم موفق نشد سخنرانان به طور مخفیانه از شهر خارج شدند.

 

خدمات آن شهید بزرگوار:

1- تاسیس حوزه علمیه امام خمینی(ره) در کرمانشاه و اداره این حوزه با بیش از 60 نفر طلاب.

2- بازسازی مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی. 

3- توسعه کتابخانه مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی که قریب دو هزارجلد به کتابهای آن اضافه نمودند. 

4- تاسیس حوزه علمیه جهت خواهران، که پس از شهادت ایشان به نام حوزه علمیه شهید محراب نامگذاری شد. 

5- ایجاد وحدت کامل بین روحانیت شیعه و سنی که از بزرگترین خدمات آن شهید است که در طول تصدی مسئولیت بعنوان امام جمعه در این رابطه سمینارهای متعددی در شهرهای مختلف بویژه با حضور برادران اهل سنت تشکیل داد که اثرات بسیار مطلوبی داشته است.

6- بازسازی مسجد جامع باختران که از برکت نماز جمعه این مسجد بازسازی کامل شده است. 

7- بازنمودن شماره حسابهای متعدد به نام مهاجرین جنگی و جبهه جنگ و بازسازی مناطق جنگی و همچنین کمک به سیل زدگان خوزستان و زلزله کرمان و طبس که تمام وجوه این شماره حسابها جمع آوری و برای نجات برادران و خواهران آسیب دیده و برادران رزمنده صرف شده است.

 

نقش شهید در دوران دفاع مقدس: 

با آغاز جنگ تحمیلی و بسیج همه جانبه مردم و قوای مسلح برای حضور در جبهه و پشتیبانی جبهه های جنگ، آیت الله اشرفی نیز با مهم توصیف کردن مسئله جنگ، در مدت 25 ماه در تمام خطبه های نماز جمعه و مصاحبه ها و پیام های خود به حضور مردم در جبهه ها تأکید می ورزیدند.

شهید محراب، دائماً با حضور در جبهه ها به دیدار رزمندگان می شتافت و مقید بود که برای آنان سخنرانی کند. و با یکایک رزمندگان مصافحه می کرد و با آنان به گفتگو می نشست و می فرمود: "وقتی به جبهه می روم تا مدتی روحیه ام قوی می شود."

علی رغم کهولت سن مسافت های طولانی و راه های صعب العبور را به عشق دیدار دلاور مردان جبهه توحید، با وسایل نقلیه نظامی در شرایط دشوار می پیمود. بارها در جبهه های ایلام، قصر شیرین و پادگان ابوذر، گیلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور یافت و با سخنرانی های دلنشین، به سپاهان اسلام روحیه بخشید. پس از آزادی قصر شیرین به آن شهر سفر کرد و با خواندن دو رکعت نماز شکر در مسجد این شهر،‌ سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند به جای آورد.

وجود آن روحانی جلیل القدر در مناطق عملیاتی سبب دلگرمی رزمندگان و باعث شور و شوق بسیار در آنها می گردید. یک بار پس از عزیمت به منطقه جنوب، عازم شهر آزاد شده بستان گردید و زیر بمباران وحشیانه دشمن وارد شهر شد و از آنجا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عملیات فتح المبین در دوم فروردین 1361، در قرارگاه حضور یافت و پیشنهاد کرد عملیات به نام حضرت زهرا سلام الله علیها نامگذاری شود.

در دومین سفر خود به خوزستان پس از آزادی خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم این شهر نماز شکر را به امامت ایشان به جای آوردند. بعداز ظهر همان روز علی رغم مخالفت فرماندهان، وی و امام جمعه اهواز عازم منطقه خرمشهر شدند و پس از ورود به شهر، به مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور یافتند و فرمودند:

"امروز یکی از روزهای مهم اسلامی و یوم الله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود که بحمدالله من زنده ماندم و این روز را دیدم."

در شب جمعه هشتم مهر 1361 در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور شهید و تنی چند از مقامات کشوری و لشکری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یک لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای هم به استراحت نپرداخت. نزدیکی های صبح بود که یک عدد گلوله توپ در نزدیکی چادر ایشان منفجر شد.

 

فرماندهان جهت ترک آن محل اصرار کردند،‌ اما ایشان نپذیرفت و فرمود: "من از این محل نمی روم و آماده هر گونه مسئله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم." سرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم کرمانشاه کرد.

در پشت جبهه هم فعالیت های چشگیری داشت که از جمله آنها افتتاح حسابی در بانک برای جمع آوری کمک های نقدی به جبهه ها بود. حساب دیگری نیز جهت کمک به مهاجران جنگ افتتاح کردند. حساب دیگری نیز جهت بازسازی منطقه گیلان غرب که به استان کرمانشاه محول شده بود، اختصاص دادند.

شهید به مسئله وحدت بین شیعه و سنی اهمیتی فوق العاده می داد و اقدامات ایشان در این زمینه بسیار مؤثر واقع می شد.

 

شهادت آن شهید بزرگوار:

ایشان پس از 80 سال زندگی پرافتخار خود و خدمت به اسلام و قرآن توسط یکی از مزدوران امریکا و منافقین کوردل در ساعت 15/12 ظهر 23 مهرماه 1361 در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلکه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد،‌ روحش شاد و نامش جاویدان باد.

 

در کلام امام خمینی(ره)

به دنبال پخش خبر شهادت شهید اشرفی اصفهانی، رهبر کبیر انقلاب که یکی از یاران بزرگوار و انقلابی خود را از دست داده بود، پیامی خطاب به ملت ایران صادر کرد. در بخشی از این پیام آمده است:

«چه سعادتمندند آنان که عمرى را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند، و در آخر عمر فانى به فیض عظیمى که دلباختگان به لقاء اللَّه آرزو مى ‏کنند نایل آیند. چه سعادتمند و بلند اخترند آنان که در طول زندگانى خود کمر همت به تهذیب نفس و جهاد اکبر بسته، و پایان زندگانى خویش را در راه هدف الهى با سرافرازى به خیل شهداى در راه حق پیوستند. چه سعادتمند و پیروزند آنان که در نشیب و فرازها و پست و بلندی هاى حیات خویش به دام هاى شیطانى و وسوسه‏ هاى نفسانى نیفتاده، و آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نمود و به قرارگاه مجاهدین فى سبیل اللَّه راه یافتند. چه سعادتمند و خوشبخت ‏اند آنان که به دنیا و زخارف آن پشت پا زده و عمرى را به زهد و تقوا گذرانده و آخرین درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه جمعه با دست یکى از منافقین و منحرفین شقى، فائز و به والاترین شهید محراب که به دست خیانتکار اشقى الاشقیا به ملأ اعلا شتافت، ملحق شدند.».

«این وجود پر برکت متعهد را قریب شصت سال است مى‏ شناختم. مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا عطاء اللَّه اشرفى را در این مدت طولانى به صفاى نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالى از هواهاى نفسانى و تارک هوى‏ و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل صالح مى ‏شناسم، و در عین حال مجاهد و متعهد و قوى النفس بود. او در جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصى بود که مایه دلگرمى جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْه بود. و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه روحانیت را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره شهداى کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانى نثار فرماید.».

«بارالها، ملت مجاهد ما در این برهه زمان با چه حوادثى و با چه چهره ‏هایى مواجه‏ است. عصرى که حکومت هاى مسلمین آن چنانند، و رسانه ‏هاى گروهى آن چنان، و ابرقدرتها این چنین. عصرى که باطل را به صورت حق به خورد مردم مى‏ دهند و جنایات را به صورت صلح طلبى. عصرى که دشمنان اسلام و مسلمین با ملتهاى مستضعف، آن مى‏ کنند که چنگیز نکرد، و اکثر حکومتهاى مسلمانان در جنایاتى که بر ملتهاى خود مى ‏رود از جانیان طرفدارى مى ‏کنند. عصرى که در خانه امن خدا از دشمنان اسلام و جنایتکاران به مسلمین نمى ‏شود شکایت کرد.».

 

در حدیث دیگران

 مرحوم آیت الله مومن قمی از یاران و شاگردان دیرین حضرت امام خمینی(ره) و از فقهای مبرز شورای نگهبان، در رابطه با شهید اشرفی اصفهانی اینگونه می‌گفت:

یک عالم بزرگواری، یک انسان شایسته ای که همه مردم او را به خوبی می شناختند و می شناسند یا جمعی از مردم او را می شناسند. وقتی آن دستگاهی که طاغوتی بود و فقط به فکر دنیا بود و برای خدا حساب باز نمی کرد ایشان را به شهادت برساند، هر کس که چنین شخصی را بشناسد و زندگی قبلش را که همه آن توجه به اسلام و خدا بود بداند، نحوۀ درگیر شدن نظام طاغوتی با ایشان را هم بداند، پیداست که نسبت به از دست رفتن چنین بزرگوارانی ناراحت بشود و نسبت به آن رژیم یا شخصی که او را به شهادت رسانده نفرت به دل بگیرد. طبعا این اثر را هم دارد که وقتی انسان شایسته ای باشد که همه کارهای او برای خدا باشد، مردمی که اطلاع دارند، درس می گیرند که دنیا همین است. و چقدر خوب است که انسان وظایفی را که خداوند دستور فرموده، چه مستحب و چه واجب، مراقب باشد و نباید به خاطر مشکلی که در عمل به وظیفه پیش می آید، کوتاهی کند. این ها، همه این تأثیر را دارد.

در مثل، حاج آقا عطاء اشرفی اصفهانی، پیرمردی که هشتاد و چند سال سن داشتند، هیچ به این فکر نمی کرد که باید حرفی بزنم تا عوامل شاه و آمریکا از من نگران نباشند. نفس حضور این ها، درس است برای مردم و این که برای خدا در مقابل خلاف کاری های آن ها بایستد و نهی از منکر کند و آن کسی را که با آن ها مبارزه می کند و همه علمایی که با این ها مبارزه می کنند، همگام با این ها باشد، این ها برای مردم درس است و وقتی ببینند یک چنین کسی به شهادت رسید، جز این که نسبت به نظام طاغوتی و درگیر شدن با چنین بزرگواری بغض و کینه پیدا کنند، نیست. باز این که مردم نسبت به انسانی که در انجام وظایف الهی کوشا باشد، توجه پیدا می کنند و قهرا مثل مرحوم حاج آقا عطاء اشرفی اصفهانی، که هم کرمانشاهیان و هم حوزه قم ایشان را به خوبی می شناختند و هم طبعا علمای اصفهان و خود اصفهان و شهرهای اطراف اصفهان ایشان را دوست داشتند و چنین شخصی وقتی مقاومت کند و شهید شود، همۀ مردمی که خدا و پیغمبر را قبول دارند، برای شان درسی می شود که باید در عمل به وظیفه کوشا باشند و تأثیرگذار است بر دیگرانی که باقی می مانند. اگر نگوییم در حد مرحوم حاج آقا عطاء، ولی کسانی که به سمت خدا و پیامبر بیایند و بیش تر کوشا باشند.

شهید اشرفی اصفهانی

شهید اشرفی اصفهانی

شهید اشرفی اصفهانی

شهید اشرفی اصفهانی

شهید اشرفی اصفهانی