| موضوع : خلوت و خودسازی |
| شروع انگیزه سازی | در روایت آمده جمعی در محضر پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسلمانی را مدح و ستایش کردند و تمام خوبیها و خصال نیک را برای او شمردند: «أَثْنَى قَوْمٌ بِحَضْرَتِهِ عَلَى رَجُلٍ حَتَّى ذَکَرُوا جَمِیعَ خِصَالِ الْخَیْرِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله کَیْفَ عَقْلُ الرَّجُلِ فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ نُخْبِرُکَ عَنْهُ بِاجْتِهَادِهِ فِی الْعِبَادَةِ وَ أَصْنَافِ الْخَیْرِ تَسْأَلُنَا[1] عَنْ عَقْلِهِ فَقَالَ علیهالسلام إِنَّ الْأَحْمَقَ یُصِیبُ بِحُمْقِهِ أَعْظَمَ مِنْ فُجُورِ الْفَاجِرِ وَ إِنَّمَا یَرْتَفِعُ الْعِبَادُ غَداً فِی الدَّرَجَاتِ وَ یَنَالُونَ الزُّلْفَى مِنْ رَبِّهِمْ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.»[2] رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «کیف عقل الرجل؟!» عقل او چگونه است؟ گفتند: ای رسول خدا ما از تلاش و کوشش او در عبادت و انواع کارهای خیر میگوییم و شما از عقلش سؤال میکنید؟ فرمود: «ان الاحمق یصیب بحمقه اعظم من فجور الفاجر وانما یرتفع العباد غدا فی الدرجات و ینالون الزلفی من ربهم علی قدر عقولهم.» مصیبتی که از ناحیه حماقت احمق حاصل میشود، بدتر از فجور فاجران و گناه بدکاران است. خداوند فردای قیامت مقام بندگان را به مقدار عقل و خرد آنها بالا میبرد و بنده بر این اساس به قرب الهی نائل میگردد. در روایت زیبای دیگری در اهمیت عقل از امیر مؤمنان میخوانیم: «جبرییل نزد آدم آمد و گفت: خداوند فرمود که بین سه چیز، عقل و حیا و دین، یکی را انتخاب کن! آدم فرمود: عقل را اختیار کردم. جبرییل خطاب به حیا و دین کرد و گفت: از آدم دور شوید! آنها گفتند: ای جبرییل! ما مأمور شدهایم که با عقل باشیم. هرجا که عقل باشد ما هم هستیم.»[3] |
| اقناع اندیشه | در برخی روایات یک ساعت تفکر معادل هفتاد سال عبادت به شمار آمده که فلسفه آن سرنوشتساز بودن تفکر است. چه بسا یک ساعت فکر کردن که سرنوشت انسانی را تغییر داده و چه بسا عبادتهای چندین ساله که با یک غفلت به باد فنا رفته است. اسلام بر خلاف مسیحیت که ایمان را در کنار گذاشتن عقل معرفی میکند، کاملا طرفدار تعقل و تفکر است. شاهد این نکته آنست که خداوند متعال در بیش از سیصد آیه از آیات قرآن، انسانها را به علم، تدبر، تفکر و تعقل دعوت نموده است و این نشانه اهمیت تفکر در قرآن است. حضرت ختمی مرتبت فرمودند: «إِنَّمَا یُدْرَکُ الْخَیْرُ کُلُّهُ بِالْعَقْلِ وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ.»[4] همه خیر فقط با عقل درک میشود و دین ندارد کسی که عقل ندارد. اگر کسی به شما مشتی بادام یا گردو بدهد و بگوید: بفرما بخور! و شما ببینید که فقط پوست بادام است. چه خواهید گفت؟ نمیگویید: پس مغزش کو؟ اگر بگويد: گردو به این گرانی! بفرمایید میل کنید! شما پاسخ میدهید: پوستش را بخورم؟ اصل گردو مغزش است! اگر تمام جسم انسان را در نظر بگیریم، همینطور است! مغز ما عقل و تفکر ماست که انسان بدون آن پوچ است و ملاک انسانیت را ندارد. |
| پرورش احساس | اگرعزیزی از بین شما معتکفین بپرسد: از منظر قرآن، روی چه چیزهایی تفکّر کنیم که بیشتر مورد رضایت خدای متعال باشد، عرض میکنم: در قرآن به تفکّر در موضوعات متعددی سفارش شده است. به چهار مورد آن اشاره میکنم: 1. جهان¬شناسی: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ رَبَّنا إِنَّکَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَیْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلْإِیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِکَ وَ لا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ.» (آلعمران/ آیات 190 تا 194) نوف بکالى، که از یاران خاص على علیهالسلام بود، مىگوید: شبى در خدمتش بودم، هنوز چشم مرا خواب فرا نگرفته بود، دیدم امام برخاست، و شروع به خواندن این آیات کرده، سپس مرا صدا زد و گفت: اى نوف! خوابى، یا بیدار؟ عرض کردم: بیدارم و صحنه آسمان را تماشا مىکنم. فرمود: خوشا آنان که آلودگىهاى زمین را نپذیرفتند و به این راه آسمان، پیش رفتند (از چهار دیوار عالم ماده بیرون پریدند و روح بلند آنها ملکوت آسمانها را سیر مىکند). در روایات اهل بیت نیز دستور داده شده که هر کس براى نماز شب برمىخیزد این آیات را تلاوت کند. 2. تفکر و تدبر در مرگ: «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون.» (زمر/ 42 ) خداوند ارواح را به هنگام "مرگ" قبض مىکند، و ارواحى را که نمردهاند نیز به هنگام" خواب" مىگیرد، سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده نگه میدارد، و ارواح دیگرى را (که باید زنده بمانند) باز مىگرداند تا سرآمد معینى، در این امر نشانههاى روشنى است براى کسانى که تفکر مىکنند. پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله در ضمن توصیه¬هایشان به ابوذر غفاری فرمودند: «ای ابوذر هر گاه جنازه¬ای را همراهی کردی پس عملت در آن حال، تفکر باشد و فروتنی و بدان که تو نیز روزی به او ملحق خواهی شد.» ایشان با فضیلت¬ترین اندیشه¬ها را اندیشه مرگ عنوان کرده، فرمودند: «افضل التفکر ذکر الموت.» 3. عبرت¬آموزی: «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِم.» (یوسف/ 109 ) آیا (مخالفان دعوت تو) سیر در زمین نکردند تا ببینند عاقبت کسانى که پیش از آنها بودند چه شد؟ نقل شده در جنگ احد عمرو بن عبدالله مکنی به ابوعزه شاعر به اسارت مسلمانان در آمد. او پیش از این یک بار در جنگ بدر نیز به اسارت مسلمانان در آمده بود؛ اما با عجز و لابه توانست محبت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را نسبت به خود برانگیخته، آزاد شود. ابوعزه گفت: «ای محمد! [بار دیگر] بر من منت بگذار و آزادم کن.» پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لا یلدغ المؤمن من حجر مرتین؛ مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی¬شود تو دیگر به مکه بر نخواهی گشت که به گونههایت دست بکشی و بگویی دو بار محمد صلیاللهعلیهوآله را مسخره کردم.» آن¬گاه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به عاصم بن ثابت دستور فرمود تا گردنش را بزند. 4. تفکر و تدبر در قرآن : «افلایتدبَّرون القرآنَ ام علی قلوبٍ اقفالهُا.» (محمّد / 24 ) تدبر کردن یعنی غواصی و کشف معارف قرآنی در این دریای بیکران. هر کس میتواند به مقدار تدبری که میکند از مرجانها و مرواریدهای آن صید کند و بهره ببرد. متأسفانه ما به قرآن در حد کنار دریا ایستادن و به آن نگاه کردن توجه داریم. ما به کلام خدا اعتقاد داریم، ولی اعتماد نداریم. |
| رفتار سازی | امام خمینی رحمهاللهعلیه در کتاب شریف چهل حدیث درباره جایگاه تفکر در خودسازی و تهذیب میفرمایند: بدان که اوّل شرط مجاهده با نفس و حرکت به جانب حق تعالى «تفکّر» است. و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدایات در مرتبه پنجم قرار دادهاند و آن نیز در مقام خود صحیح است. و تفکر در این مقام عبارت است از آن که انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى- و لو کم هم باشد- فکر کند در اینکه آیا مولاى او که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش و راحتى را از براى او فراهم کرده، و بدن سالم و قواى صحیحه، که هر یک داراى منافعى است که عقل هر کس را حیران مىکند، به او عنایت کرده، و این همه بسط بساط نعمت و رحمت کرده، و از طرفى هم این همه انبیا فرستاده، و کتابها نازل کرده و راهنماییها نموده و دعوتها کرده، آیا وظیفه ما با این مولاى مالک الملوک چیست؟ آیا تمام این بساط فقط براى همین حیات حیوانى و اداره کردن شهوت است که با تمام حیوانات شریک هستیم، یا مقصود دیگرى در کار است؟ آیا انبیاء کرام و اولیاء معظم و حکماى بزرگ و علماى هر ملت که مردم را دعوت به قانون عقل و شرع مىکردند و آنها را از شهوات حیوانى و از این دنیاى فانى پرهیز مىدادند با آنها دشمنى داشتند و دارند، یا راه صلاح ما بیچارههاى فرو رفته در شهوات را مثل ما نمىدانستند؟ اگر انسان عاقل لحظهاى فکر کند مىفهمد که مقصود از این بساط چیز دیگر است، و منظور از این خلقت، عالم بالا و بزرگترى است، و این حیات حیوانى مقصود بالذات نیست. و انسان عاقل باید در فکر خودش باشد، و به حال بیچارگى خودش رحم کند و با خود خطاب کند: اى نفس شقى که سالهاى دراز در پى شهوات عمر خود را صرف کردى و چیزى جز حسرت نصیبت نشد، خوب است قدرى به حال خود رحم کنی و در هر حال از خداى خود با عجز و زارى تمنا کن که تو را آشنا کند به وظایف خودت که باید منظور شود ما بین تو و او. و امید است این تفکر که به قصد مجاهده با شیطان و نفس امّاره است، راه دیگرى براى تو بنمایاند و موفق شود به منزل دیگر از مجاهده.[5] بنابراین یکی از عوامل اصلاح و تربیت نفس عادت دادن خود است به تفکر، درست مثل محاسبه نفس. در هر شبانه روز، ولو چند دقیقه، به خود مجال بده و خلوت کن. در باره کارهایی که کرده و کارهایی که باید انجام بدهی فکر کن. البته چه جایی بهتر از مسجد و چه جایی بهتر از ایام اعتکاف و روزه داری که بنده به منبع فیض و حکمت الهی نزدیک است و مولاحتما به عبد معتکف خودش توجه ویژه دارد. این سیره و عادت علمای بزرگ بوده است و حتی شهدا و رزمندگان خلوتهای طولانی و اسرارآمیزی با معشوق ازلی داشتهاند. ان شاء الله شما عزیزان هم فرصت اعتکاف را تجربهای از خلوت و تفکّر قرار بدهید و لذت آن را بچشید. |
1. فی بعض نسخ المصدر «تسأله».
2. بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج74، ص158.
3. وسایل الشیعه، چاپ جدید، ج11، ص60.
4. تحف العقول، النص، ص54.
5. چهل حدیث(اربعین حدیث)، ص 7.