از حوزه تا دانشگاه
ایشان در 09/02/1317 در خانواده ای متدین، متشرع و مذهبی در روستایی از توابع دماوند دیده به جهان گشود. وی دوران ابتدایی و مقدماتی را در همان جا گذراند و در سن هجده سالگی، بنا به توصیه پدر و برادر بزرگتر خود که روحانی بودند به تهران آمد و مشغول به تحصیل در حوزه علمیه شد و سپس روح تشنه او به سرچشمهیجانبخش و روح افزای علوم و معارف شهرستان مقدس قم رهنمون شد.
وی همزمان با گذراندن دوره سطح در حوزه، و علیرغم مشکلات ناشی از تامین مالی خانواده اش با سه فرزند، وارد دانشکده الهیات دانشگاه تهران شد و نزد استادانی همچون شهید مرتضی مطهری کسب فیض نموده، در رشته فقه و مبانی اسلامی موفق به کسب مدرک کارشناسی گردید.
یک مبارز انقلابی
وی در مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی سوابق بسیار درخشانی داشت. در قیام 15 خرداد 1342 حضوری فعال داشت و در همین سال ازدواج نمود و برای گذراندن خدمت سربازی به تهران آورده شد ولی از آنجا که مشغول تحصیل بود، پس از دو ماه ترخیص شده، به ادامه درس و بحث پرداخت. سخنرانی ها و خطابه هایش برای مردم، بسیار بصیرت بخش و مفید بود و در تشکل های مردمیِ اوایل انقلاب، حضوری پرشور داشت.
وی پس از پیروزی انقلاب به عضویت کمیته انقلاب اسلامی در آمد و در بخش مبارزه با منکرات، به ادای وظیفه مشغول شد. مدتی در دبیرستان به تدریس دروس دینی پرداخت و امام جماعت مسجد اتابک حسینی تهران را برعهده گرفت. مدتی نیز به تحصیل دروس خارج فقه و اصول مشغول گردید ولی بر اساس نیاز مبرم به قاضیِ آگاه به حقوق و مبانی اسلامی، وارد قوه قضائیه گردید. همچنین به عنوان روحانی کاروان، در سفر حج به زائرین بیتالله الحرام خدمت می نمود.
پدر و فرزند؛ شهید راه اسلام
جهاد و شهادت در راه خدا در خانواده این روحانی مجاهد نهادینه شده بود. وی در تربیت فرزندان، حساسیت و دقت فراوانی داشت بود و شهادت فرزند دلیرش «سید مجتبی» شاهدی بر این شیوه تربیتی او است. خود وی نیز دو بار به جبهه عزیمت نمود که در بار دوم، در تاریخ یکم اسفند 1364 به همراه شهید محلاتی در هواپیمایی بر فراز اهواز که عازم جبهه های نبرد حق بر علیه باطل بود، هدف اصابت موشک قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
باید جانم را فدا کنم
همسر این شهید بزرگوار میگوید: در سال 1342 با هم ازدواج کردیم و حاصل ازدواجمان 5 فرزند است. ایشان عاشق حضرت امام(ره) بودند، همیشه به سخنرانی های حضرت امام گوش فرا می دادند و حتی دلیل مهاجرتمان به تهران، نزدیک شدن به امام راحل(ره) بود. همیشه در راهپیمایی ها حضوری فعال داشت و مردم را دعوت می کرد تا شیعه واقعی باشند و از امام خمینی(ره) تبعیت کنند. یک بار از ایشان پرسیدم: چرا اینقدر تلاش می کنی؟ فرمود: این کارها که چیزی نیست. من باید برای اسلام جانم را هم فدا کنم.
فرازی از وصیتنامه
خدایا تو را به خودت قسم می دهم که لحظه مرگ مرا لحظه سعادت قرار داده، و بنده حقیر را با ایمان کامل و محبت واقعیِ حضرت محمد(ص) و علی(ع) و یازده فرزندش قرار بده. و توفیق خدمت به اسلام و رهبر عزیز، امام خمینی و مردم مسلمان و شیعه عطا بفرما. پروردگارا! راضی نباش که استکبار جهانی به سرکردگی امریکا، شیطان بزرگ بیش از این به مردم مستضعف دنیا به ویژه مسلمانان، ظلم و خیانت کنند. هر چه سریع تر امریکای جنایتکار با شیاطین دیگر را به زباله دان تاریخ بیفکن.
اینجانب سیداحمد قاسمیان، فرزند سید مطلب، یکی از افراد مسلمان و شیعه دوازده امامی هستم و به «ما جاء به النبی(ص) من الله تعالی» اعتقاد کامل دارم و امت شهیدپرور ایران و فرزندان عزیزم را به اسلام و شیعه واقعی بودن و اطاعت کامل از رهبری امام خمینی وصیت می نمایم .... ما در دو جهان، فاطمه جان، دل به تو بستیم، محبان تو هستیم، نظر کن به عنایت، به فردای قیامت، به حق حسنت، فاطمه جان لطف و نظری کن، به دستان گرفتار نظر کن به عنایت، به فردای قیامت، از حق تو بخواه پیروزی ما را، از لطف و کرامت، ای بنت محمد(ص)، نظر کن به عنایت، به فردای قیامت، جان حسین آن نور دو عین، با زینب و کلثوم، مکن ما را تو محروم، به فردای قیامت، نظر کن به عنایت.