پایگاه تخصصی مسجد با هر مشقتی خوشبختانه سر وقت رسیدیم. حاج آقا طاقت نیاورده و همراه دخترش، به پیشواز ما تا کوچه آمده است. خودش میگوید دخترش را زودتر فرستاده تا ما راه را گم نکنیم. گرد پیری نه تنها بر چهرهاش،بلکه بر تمام وجودش نشسته است. کمری خمیده که به کمک عصا کمی راست میشود. ابروانی که زمستان پیری به آنجا هم رسیده با چشمانی گیرا و نافذ. گرم و صمیمی با ما سلام و احوالپرسی میکند. انگار سالهاست او ما را میشناسد و ما او را. نحوه حرفزدنشان پیربودن تفکر را تداعی نمیکند. مسائل روز را بهخوبی میشناسد و برای مشکلاتی که بیان میکند، راه حل دارد. ما را به منزلش دعوت میکند. خانه ساده و صمیمی، پلاک یک.
ظاهر خانه هیچ منظرهای برای تعریفکردن ندارد و این یعنی یک دنیا تعریف. به همراهم میگویم: «عاقبت کسی که فقط برای اسلام عمر میگذارد، این است. خودش از مال دنیا هیچی ندارد». چیزی که توجهمان را جلب میکند، تصویری بزرگ از قبور ائمه بقیع، قبل از تخریب به وسیله وهابیون است که به دیوار نصب شده است. حاج آقا توضیح میدهد که اصل این تصویر در موزهای در انگلستان است. گویا حاج آقای مهدوی کنی عکسی از آن تهیه میکنند و در اختیار دیگران قرار میدهند. روی زمین کنار حاج آقا مینشینیم. خیلی زود بساط پذیرایی پهن میشود. ما معذبیم. حاج آقا ـکه انگار فهمیدهاندـ شروع به پذیرایی میکنند. اصرار دارند بخوریم: «از آن انگورها بخورید. اینها که میبینید از آب گذشتهاند. ما هر چی داریم از امام حسین است. چیزی از خودمان نداریم».
حجة الاسلام و المسلمین محمود شمس نجفآبادی، در سال 1307 در نجفآباد اصفهان به دنیا آمد. دست روزگار خانوادهاش را به روستای کن در شمال تهران کشاند. علاقه به علم او را پای درس علمای بزرگ برد. اسفار را نزد آیتالله مطهری خواند و لمعه و کفایه به بعد را نزد آیتالله منتظری و غیره گذراند.
داخل کوچه سر صحبت را باز میکنیم. از او میخواهیم از خودش بگوید، از فعالیتهایش. حاج آقا برایمان تعریف میکند: «وقتی امام را گرفتند، من یکی دو سال بود که اینجا در مسجد جامع باغ فیض نماز میخواندم. خانهمان کن بود و کن هنوز جاده نداشت. ما خانهای همینجا در باغ فیض گرفته بودیم. در همین مسجد اعلامیههای آقا را چاپ میکردیم. با همان دستگاههای قدیمی و به کل منطقه دو و پنج میدادیم. رساله آقا را جلدش را میکندیم و به مردم برای مطالعه میدادیم. این مشهور شد و البته لو رفت. چند بار ساواک آمد و مسجد را گشت؛ اما نتوانستند چیزی پیدا کنند. ما هم شیوه را تغییر دادیم. رساله آقا را با اسم آیتالله عبادی (نام پوششی) به مردم میرساندیم.
در چند دهات شمالی تهران، مثل کن، کیگا و سنگون و... با کمک خود اهالی روستاها اقداماتی انجام دادیم؛ برای مثال در کن شش چاه عمیق زدیم. عمق چاهها به دویست متر هم میرسد. مجوز را از جهاد کشاورزی گرفتیم و یا علی گفتیم. این چاهها هنوز هم برای مصارف عمومی مردم منطقه، مخصوصاً در کشاورزی رعیت از آن استفاده میکنند. ذرهای از آب آن کم نشده. در کیگا مسجد و تکیه درست کردیم. موقوفه داشتند و مردم کمک کردند. در روستای کشارنگ مسجد درست کردیم و در آن نماز خواندیم. در سنگون هم مدرسه ساختیم. گاهی اختلافاتی بین اهالی روستاها به وجود میآمد؛ اختلافات طایفهای که همه جا هست. برای حل دعوا میرفتیم. بین مردم صلح و آشتی برقرار میکردیم. بعد از انقلاب و در ایام جنگ هر دو هفته یک بار، بازاریان را برای صرف شام جمع میکردیم و برایشان صحبت میکردیم. پول و اجناس مختلف جمع میکردیم و با کامیونهای بزرگ میفرستادیم برای جبهه. جوانان را برای جبههرفتن تشویق میکردیم و مردم هم واقعاً سنگ تمام میگذاشتند. وقتی فاو فتح شد، در آنجا به کمک اهالی محل آشپزخانه دایر کرده بودیم. چند نفر از مردم باغ فیض آشپز شده بودند. ما از اینجا اجناس مختلف میخریدیم، برایشان میبردیم تا برایشان غذا تهیه کنند. یادم هست خودم هم با آنها میرفتم».
البته حاج آقا نگفتند که زمانی از راه دور با چاپار برای برگزاری نماز به این محله میآمدند و از آن زمان تاکنون چشم و چراغ اهالی محلاند.
مدیریت این اقدامات با حاج آقا شمس اعضای شورای محله و هیئت امنای مسجد بوده است. علاوه بر این برنامههای فرهنگی و عقیدتی مسجد، مخاطبان زیادی داشته که حتی از مناطق اطراف مثل شهر ری علاقهمندان زیادی را به این مسجد جذب میکرده است. حاج آقا شمس میگوید: «در جلسات هفتگیمان درباره مسائل مهم بحث میکردیم. یکی از این مسائل بحث ولایت بود، با دلیل و استدلال از کتب و سندهای معتبر شیعه و سنی، که جوانها بسیار استقبال میکردند. حتی از شاه عبدالعظیم میآمدند و جلسات را دنبال میکردند. زمانی باخبر شدیم که محلههای فقیر اطراف تهران هستند. راه افتادیم قبض چاپ کردیم، از مردم کمکهای مالی جمع کردیم. بردیم در آن روستاهای شمال تهران، مسجد ساختیم. چاه آب زدیم. آزمایش کردند و سالم تشخیص دادند. قنات ناتمام داشتند، کامل کردیم، برای استفاده کشاورزان. مدرسه ساختیم برای بچهها. حمام درست کردیم، با 25 دوش برای استفاده مردم. الان آن حمام هنوز کار میکند و خیلی اقدامات دیگر».
بر در عبادت
هنگام اذان مغرب به مسجد میرویم. مسجد از نظر معماری حرف زیادی برای گفتن ندارد. یک سالن بسیار طولانی که طول آن تناسب چندانی با عرض آن ندارد، بهعنوان شبستان اصلی مسجد، مورد استفاده نمازگزاران قرار میگیرد. این فضا بیشتر باعث تنگی جا میشود و اینکه چنین مکانی فعال باشد، فقط ناشی از همت و تلاش بانیان آن است؛ اما صفایی که از فضای معنوی هر مسجدی فهمیده میشود، در اینجا نیز حس میشود.
افرادی که از گذشته در این مسجد نماز خواندهاند، اگرچه اسم مؤذنِ پیر مسجد را نمیدانند، بهخوبی با طنین خوشآهنگ صدای اذان پیرمؤذن حاج نصرتالله نادعلی آشنا هستند و بارها از زیبایی اذان وی که قبل از شروع رسمی اذان و نماز، در گوشهای از جمعیت، بیریا در کنار دیوار میایستد و خالصانه اذان میگوید، لذت بردهاند.
از مأمومان مسجد درباره فعالیتهای مسجد و حاج آقا شمس سؤال میکنم. لحن آنان نشان از رضایت خاطرشان از فعالیتهای مسجد، و دلبستگی و تعلقشان به حاج آقا شمس دارد. تصورم این است که تعداد نمازگزاران به چهار تا پنج صف میرسد. نماز که تمام میشود، با تعجب میبینم که تا انتهای سالن جمعیت به نماز ایستاده است. از هر سن و سال و طبقهای آمدهاند. خانمها و آقایان با بچههای کوچکشان، پسرها و دخترهای جوان و نوجوان، مردها و خانمهای مسن (که البته جمعیت بیشتری را به خود اختصاص دادهاند) و... حاج آقا شمس در مورد نمازگزاران مسجد میگوید: «مسجد همیشه پر از جمعیت است. نمازگزاران از مردم بومی محل هستند، کسبه و اداریها. مردم مهاجر محل، از اهالی همدان، ملایر و یزد هستند، که به مسجد اعتقاد خاصی دارند. در مناسبتهای انقلابی یا هر وقت که رهبر فرمان میدهند، مردم اینجا به خیابان میآیند و از ارزشهای اسلام و انقلاب حمایت میکنند».
میپرسیم چطور مسجد این همه شلوغ است؟ حاج آقا میگوید: «هر کس به مسجد میآید، ما استخدامش میکنیم. با اخلاق خوش و گرمگرفتن، به درد دلشان گوش میدهیم. جوانها را به یک صورت و دیگران را یک جور. مردم را در حل مشکلاتشان کمک میکنیم. مردم روستایی و شهری میدانند که این مشکلات اقتصادی همه فشار دشمن است، برای دلسردکردن آنان از انقلاب. حتی اگر لب به شکایت باز کنند، باز هم نظام و انقلاب را حمایت میکنند. ما هم هر چقدر قدرت داشته باشیم کمکشان میکنیم. اخلاق رکن اصلی است و رسم انبیا. وقتی نمازگزار وارد مسجد میشود، با رویی گشاده با او روبرو میشویم و هر کس را بنا به سن و سال و شخصیتش پذیرا میشویم، جوانها را با شوخی و خنده و همدلیکردن و بزرگسالان را با کمک در حل مشکلات خانوادگی و اقتصادی. همه را با بازگوکردن مسائل دینی و اخلاق و همراهی در حل مشکلات زندگی کمک میکنیم؛ مثلاً اگر وام بخواهند ضمانت میکنیم. به کارخانهداری که ورشکسته شده بود، وام دادیم. برای زن و شوهرهای جوان برای شروع زندگی و آنها که خانه ندارند، ضمانت میکنم برای گرفتن وام یا معرفی میکنم برای گرفتن مسکن مهر».
در بین دو نماز حاج آقا شمس که متوجه حضور روحانی جوان شده است (حاج آقا حسینی که به جای ایشان نماز میخوانند)، با فروتنی میخواهند امامت را بدیشان بسپارند که با امتناع شدید حاج آقای حسینی روبرو میشوند. «خب! مردم چه کنیم؟» را کشیده میگوید و بدون اینکه منتظر جواب کسی بماند، قامت را برای نماز دوم میبندد و این یعنی دموکراسی به شیوه حاج آقا شمس!
جایی برای همیشه
«مسجد از صبح برای نماز صبح تا ساعت یازده شب یعنی بعد از نماز مغرب و عشا باز است». این را رئیس هیئت امنای مسجد، آقای شجاع میگوید. او روشن میکند که«مسجد برای همه برنامه دارد. مسجد خانه مردم است». کلاسهای تفسیر قرآن در روزهای سهشنبه، یکروز در هفته برگزاری نماز جماعت قضا ویژه بانوان، کلاسهای تقویتی و آموزشی برای دانشآموزان و علاقمندان در طول سال خصوصاً تابستانها، دائرکردن مهدکودک و پیشدبستانی و برگزاری دعای ندبه در امامزاده ـ که پیش از این شرح دادیمـ بخشی از فعالیتهای مسجد است.
غلام، یکی از مأمومان که بعد میفهمم آرایشگر محل است، میگوید برنامههای زیادی در جریان است. «اردوهای مذهبی و تفریحی برای جوانان برگزار میکنند. آنها را شمال یا مشهد میبرند و البته نکات اخلاق و مذهبی را در این سفرها آموزش میدهند. هم فال و هم تماشا!».
اما حاج آقای شمس همهچیز را در اخلاق و نحوه ارتباط با مردم خلاصه میکنند. میگوید«مردم ناراضیاند؛ ولی اینقدر بصیر هستند که فرق یک حکومت مذهبیـ مردمی را با یک حکومت امریکایی و لائیک بدانند. ما هم باید تا جایی که بتوانیم کارشان را راه بیندازیم». حاج آقا برای مثال صندوق قرضالحسنه مسجد را نام میبرند. « البته مواردی بوده که قرض گرفتهاند و دیگر پس ندادهاند و من خودم با کمک دیگران از جیب پرداختهایم»؛ ولی این اتفاقها را در مقابل خدمات و تأثیرات آن خدمات بر مردم، ناچیز و حقیر میشمرد.
از ایشان میپرسم: «حاج آقا اگر دوباره جوان شوید چه میکنید؟» لبخندی تحویلمان میدهد و میگوید: «چاه قنات میزنم». میخواهد به ما بفهماند «هر آنچه مردم نیاز دارند در این شرایط و همان میکنیم. زمانی به قنات، زمانی به آگاهسازی، زمانی به جهاد و شهادت. هر چه در زمان خودش بهترین است».
حاج آقا یک چیز دیگر هم میگوید که قابل تأمل است: «کاش مساجد مثل قدیم بود. مسجدها در قدیم یک امام جماعت داشت و یک خادم»؛ چون بعضی از همین کارهای تجاری که به نام مسجد انجام میگیرد، به ضرر وجهه مسجد میشود. «من دیدم مساجدی را که بخش عمدهای از فضای مسجد به کارهای تجاری اختصاص داده شده؛ ولی به مکان نماز و مراسمها توجهی نشده» و این یعنی دوری از مسجد. دلپری حاج آقا که شامل بعضی از مساجد میشود، متوجه هیئت امنا است. انصافاً هم این مسئله تا حدی نقش مسجد را میتواند تحت تأثیر خود قرار دهد.
هیت امنا در این مسجد مسئولیت کامل مسائل مالی و حساب و کتابها را بر عهده دارد و به نظر میآید خود حاج آقا خیلی علاقهای به دخالت در این کار ندارند.
حرف آخر
حاج آقا اخیراً سکته کردهاند و فقط برای نماز مغرب به مسجد میروند. (بیشتر اوقات روحانی دیگری به نام حاج آقا حسینی برای برگزاری نماز جماعت تشریف میآورند). هنوز هم با عشق ارتباط با مردم و خدمت به آنان، در راه خدا فعالیت میکند. در منزل به تلفنهای مردم که حتی از خارج از کشور تماس میگیرند، پاسخ میدهد. آنان از حاج آقا در مسائل شرعی و مشکلات خود راهنمایی میگیرند. به دلیل این اقدامات ارزشمند حاج آقا شمس، چندین بار با ایشان مصاحبه و در مجلات مختلف چاپ شده و چند بار از ایشان قدردانی شده است. یک بار که مسئولان مسجد جامع باغ فیض به کمک مردم، برای حاج آقا شمس بزرگداشت گرفتند، سی گوسفند قربانی کردند و مردم محل را اطعام کردند. خودشان اشاره میکنند که «حدود 7 یا 8 سال پیش در مهدیه تهران، 2100 نفر امام جماعت مسجد را دعوت کرده بودند که از من بهعنوان امام جماعت مسجد جامع باغ فیض، قدردانی کنند و کمکهایی هم به مسجد شد».
گفتنی است در یازدهمین اجلاس روز جهانی مسجد، در تاریخ 30/5/1392 در محل اجلاس سران کشورهای اسلامی، با حضور ریاست مجلس شورای اسلامی آقای لاریجانی، حاج آقا حاجعلیاکبری از حاج آقا شمس قدردانی کردند.