یکشنبه / ۲۲ شهریور ۱۳۹۴ / ۱۷:۰۲
کد خبر : ۲۱۶۷۷
گزارشگر : حمیدرضا حیدری

گزارشی از مسجد جامع باغ فیض / هر کس به مسجد می‌آید ، ما استخدامش می‌کنیم

بعد از ظهر یکی از روزهای اواسط شهریور ماه است. هماهنگی‌ها انجام شده و باید از شرق تهران، خودمان را به مسجد جامع باغ فیض، در غرب تهران برسانیم،

پایگاه تخصصی مسجد با هر مشقتی خوشبختانه سر وقت رسیدیم. حاج آقا طاقت نیاورده و همراه دخترش، به پیشواز ما تا کوچه آمده است. خودش می­گوید دخترش را زودتر فرستاده تا ما راه را گم نکنیم. گرد پیری نه تنها بر چهره‌اش،بلکه بر تمام وجودش نشسته است. کمری خمیده که به کمک عصا کمی راست می­شود. ابروانی که زمستان پیری به آنجا هم رسیده با چشمانی گیرا و نافذ. گرم و صمیمی با ما سلام و احوال‌پرسی می‌کند. انگار سال‌هاست او ما را می‌شناسد و ما او را. نحوه حرف‌زدنشان پیربودن تفکر را تداعی نمی­کند. مسائل روز را به‌خوبی می­شناسد و برای مشکلاتی که بیان می­کند، راه حل دارد. ما را به منزلش دعوت می‌کند. خانه ساده و صمیمی، پلاک یک.

ظاهر خانه هیچ منظره­ای برای تعریف‌کردن ندارد و این یعنی یک دنیا تعریف. به همراهم می­گویم: «عاقبت کسی که فقط برای اسلام عمر می­گذارد، این است. خودش از مال دنیا هیچی ندارد». چیزی که توجه‌مان را جلب می‌کند، تصویری بزرگ از قبور ائمه بقیع، قبل از تخریب به وسیله وهابیون است که به دیوار نصب شده است. حاج آقا توضیح می‌دهد که اصل این تصویر در موزه‌ای در انگلستان است. گویا حاج آقای مهدوی کنی عکسی از آن تهیه می­کنند و در اختیار دیگران قرار می­دهند. روی زمین کنار حاج آقا می­نشینیم. خیلی زود بساط پذیرایی پهن می­شود. ما معذبیم. حاج آقا ـ‌که انگار فهمیده­اندـ شروع به پذیرایی می­کنند. اصرار دارند بخوریم: «از آن انگورها بخورید. اینها که می­بینید از آب گذشته­اند. ما هر چی داریم از امام حسین است. چیزی از خودمان نداریم».

حجة الاسلام و المسلمین محمود شمس نجف‌آبادی، در سال 1307 در نجف‌آباد اصفهان به دنیا آمد. دست روزگار خانواده‌اش را به روستای کن در شمال تهران کشاند. علاقه به علم او را پای درس علمای بزرگ برد. اسفار را نزد آیت‌الله مطهری خواند و لمعه و کفایه به بعد را نزد آیت‌الله منتظری و غیره گذراند.

داخل کوچه سر صحبت را باز می‌کنیم. از او می­خواهیم از خودش بگوید، از فعالیت‌هایش. حاج آقا برایمان تعریف می‌کند: «وقتی امام را گرفتند، من یکی دو سال بود که اینجا در مسجد جامع باغ فیض نماز می‌خواندم. خانه‌مان کن بود و کن هنوز جاده نداشت. ما خانه‌ای همین‌جا در باغ فیض گرفته بودیم. در همین مسجد اعلامیه‌های آقا را چاپ می‌کردیم. با همان دستگاه‌های قدیمی ‌و به کل منطقه دو و پنج می‌دادیم. رساله آقا را جلدش را می‌کندیم و به مردم برای مطالعه می‌دادیم. این مشهور شد و البته لو رفت. چند بار ساواک آمد و مسجد را گشت؛ اما نتوانستند چیزی پیدا کنند. ما هم شیوه را تغییر دادیم. رساله آقا را با اسم آیت­الله عبادی (نام پوششی) به مردم می­رساندیم.

در چند دهات شمالی تهران، مثل کن، کیگا و سنگون و... با کمک خود اهالی روستاها اقداماتی انجام دادیم؛ برای مثال در کن شش چاه عمیق زدیم. عمق چاه­ها به دویست متر هم می­رسد. مجوز را از جهاد کشاورزی گرفتیم و یا علی گفتیم. این چاه‌ها هنوز هم برای مصارف عمومی مردم منطقه، مخصوصاً در کشاورزی رعیت از آن استفاده می­کنند. ذره‌ای از آب آن کم نشده. در کیگا مسجد و تکیه درست کردیم. موقوفه داشتند و مردم کمک کردند. در روستای کشارنگ مسجد درست کردیم و در آن نماز خواندیم. در سنگون هم مدرسه ساختیم. گاهی اختلافاتی بین اهالی روستاها به وجود می‌آمد؛ اختلافات طایفه­ای که همه جا هست. برای حل دعوا می‌رفتیم. بین مردم صلح و آشتی برقرار می‌کردیم. بعد از انقلاب و در ایام جنگ هر دو هفته یک بار، بازاریان را برای صرف شام جمع می‌کردیم و برایشان صحبت می‌کردیم. پول و اجناس مختلف جمع می‌کردیم و با کامیون­های بزرگ می‌فرستادیم برای جبهه. جوانان را برای جبهه‌رفتن تشویق می­کردیم و مردم هم واقعاً سنگ تمام می­گذاشتند. وقتی فاو فتح شد، در آنجا به کمک اهالی محل آشپزخانه دایر کرده بودیم. چند نفر از مردم باغ فیض آشپز شده بودند. ما از اینجا اجناس مختلف می‌خریدیم، برایشان می‌بردیم تا برایشان غذا تهیه کنند. یادم هست خودم هم با آنها می‌رفتم».

البته حاج آقا نگفتند که زمانی از راه دور با چاپار برای برگزاری نماز به این محله می­آمدند و از آن زمان تاکنون چشم و چراغ اهالی محل­اند.

مدیریت این اقدامات با حاج آقا شمس اعضای شورای محله و هیئت امنای مسجد بوده است. علاوه بر این برنامه‌های فرهنگی و عقیدتی مسجد، مخاطبان زیادی داشته که حتی از مناطق اطراف مثل شهر ری علاقه‌مندان زیادی را به این مسجد جذب می‌کرده است. حاج آقا شمس می‌گوید: «در جلسات هفتگی­مان درباره مسائل مهم بحث می‌کردیم. یکی از این مسائل بحث ولایت بود، با دلیل و استدلال از کتب و سندهای معتبر شیعه و سنی، که جوان‌ها بسیار استقبال می‌کردند. حتی از شاه عبدالعظیم می‌آمدند و جلسات را دنبال می‌کردند. زمانی باخبر شدیم که محله‌های فقیر اطراف تهران هستند. راه افتادیم قبض چاپ کردیم، از مردم کمک‌های مالی جمع کردیم. بردیم در آن روستاهای شمال تهران، مسجد ساختیم. چاه آب زدیم. آزمایش کردند و سالم تشخیص دادند. قنات ناتمام داشتند، کامل کردیم، برای استفاده کشاورزان. مدرسه ساختیم برای بچه‌ها. حمام درست کردیم، با 25 دوش برای استفاده مردم. الان آن حمام هنوز کار می­کند و خیلی اقدامات دیگر».

بر در عبادت

هنگام اذان مغرب به مسجد می‌رویم. مسجد از نظر معماری حرف زیادی برای گفتن ندارد. یک سالن بسیار طولانی که طول آن تناسب چندانی با عرض آن ندارد، به‌عنوان شبستان اصلی مسجد، مورد استفاده نمازگزاران قرار می­گیرد. این فضا بیشتر باعث تنگی جا می­شود و اینکه چنین مکانی فعال باشد، فقط ناشی از همت و تلاش بانیان آن است؛ اما صفایی که از فضای معنوی هر مسجدی فهمیده میشود، در اینجا نیز حس می‌شود.

افرادی که از گذشته در این مسجد نماز خوانده‌اند، اگر‌چه اسم مؤذنِ پیر مسجد را نمی­دانند، به‌خوبی با طنین خوش‌آهنگ صدای اذان پیرمؤذن حاج نصرت‌الله نادعلی آشنا هستند و بارها از زیبایی اذان وی که قبل از شروع رسمی ‌اذان و نماز، در گوشه‌ای از جمعیت، بی‌ریا در کنار دیوار می‌ایستد و خالصانه اذان می‌گوید، لذت برده‌اند.

از مأمومان مسجد درباره فعالیت‌های مسجد و حاج آقا شمس سؤال می‌کنم. لحن آنان نشان از رضایت خاطرشان از فعالیت‌های مسجد، و دلبستگی و تعلقشان به حاج آقا شمس دارد. تصورم این است که تعداد نمازگزاران به چهار تا پنج صف می‌رسد. نماز که تمام می‌شود، با تعجب می‌بینم که تا انتهای سالن جمعیت به نماز ایستاده است. از هر سن و سال و طبقه‌ای آمده‌اند. خانم‌ها و آقایان با بچه‌های کوچکشان، پسرها و دخترهای جوان و نوجوان، مردها و خانم‌های مسن (که البته جمعیت بیشتری را به خود اختصاص داده­اند) و... حاج آقا شمس در مورد نمازگزاران مسجد می‌گوید: «مسجد همیشه پر از جمعیت است. نمازگزاران از مردم بومی محل هستند، کسبه و اداری‌ها. مردم مهاجر محل، از اهالی همدان، ملایر و یزد هستند، که به مسجد اعتقاد خاصی دارند. در مناسبت‌های انقلابی یا هر وقت که رهبر فرمان می‌‌دهند، مردم اینجا به خیابان می‌آیند و از ارزش‌های اسلام و انقلاب حمایت می‌کنند». 

می‌پرسیم چطور مسجد این همه شلوغ است؟ حاج آقا می‌گوید: «هر کس به مسجد می‌آید، ما استخدامش می‌کنیم. با اخلاق خوش و گرم‌گرفتن، به درد دلشان گوش می‌دهیم. جوان‌ها را به یک صورت و دیگران را یک جور. مردم را در حل مشکلاتشان کمک می‌کنیم. مردم روستایی و شهری می‌دانند که این مشکلات اقتصادی همه فشار دشمن است، برای دلسردکردن آنان از انقلاب. حتی اگر لب به شکایت باز کنند، باز هم نظام و انقلاب را حمایت می‌کنند. ما هم هر چقدر قدرت داشته باشیم کمکشان می‌کنیم. اخلاق رکن اصلی است و رسم انبیا. وقتی نمازگزار وارد مسجد می‌شود، با رویی گشاده با او روبرو می‌شویم و هر کس را بنا به سن و سال و شخصیتش پذیرا می‌شویم، جوان‌ها را با شوخی و خنده و همدلی‌کردن و بزرگ‌سالان را با کمک در حل مشکلات خانوادگی و اقتصادی. همه را با بازگو‌کردن مسائل دینی و اخلاق و همراهی در حل مشکلات زندگی کمک می‌کنیم؛ مثلاً اگر وام بخواهند ضمانت می‌کنیم. به کارخانه‌داری که ورشکسته شده بود، وام دادیم. برای زن و شوهرهای جوان برای شروع زندگی و آنها که خانه ندارند، ضمانت می‌کنم برای گرفتن وام یا معرفی می‌کنم برای گرفتن مسکن مهر».

در بین دو نماز حاج آقا شمس که متوجه حضور روحانی جوان شده است (حاج آقا حسینی که به جای ایشان نماز می‌خوانند)، با فروتنی می­خواهند امامت را بدیشان بسپارند که با امتناع شدید حاج آقای حسینی روبرو می­شوند. «خب! مردم چه کنیم؟» را کشیده­ می‌گوید و بدون اینکه منتظر جواب کسی بماند، قامت را برای نماز دوم می­بندد و این یعنی دموکراسی به شیوه حاج آقا شمس!

جایی برای همیشه

«مسجد از صبح برای نماز صبح تا ساعت یازده شب یعنی بعد از نماز مغرب و عشا باز است». این را رئیس هیئت امنای مسجد، آقای شجاع می‌گوید. او روشن می‌کند که«مسجد برای همه برنامه دارد. مسجد خانه مردم است». کلاس‌های تفسیر قرآن در روزهای سه­شنبه، یک­روز در هفته برگزاری نماز جماعت قضا ویژه بانوان، کلاس‌های تقویتی و آموزشی برای دانش­آموزان و علاقمندان در طول سال خصوصاً تابستان‌ها، دائرکردن مهدکودک و پیش­دبستانی و برگزاری دعای ندبه در امامزاده ‌ـ که پیش از این شرح دادیم‌ـ بخشی از فعالیت‌های مسجد است.

غلام، یکی از مأمومان که بعد می­فهمم آرایشگر محل است، می­گوید برنامه­های زیادی در جریان است. «اردوهای مذهبی و تفریحی برای جوانان برگزار می­کنند. آنها را شمال یا مشهد می­برند و البته نکات اخلاق و مذهبی را در این سفرها آموزش می­دهند. هم فال و هم تماشا!».

اما حاج­ آقای شمس همه‌چیز را در اخلاق و نحوه ارتباط با مردم خلاصه می­کنند. می­گوید«مردم ناراضی­اند؛ ولی این‌قدر بصیر هستند که فرق یک حکومت مذهبی‌ـ مردمی را با یک حکومت امریکایی و لائیک بدانند. ما هم باید تا جایی که بتوانیم کارشان را راه بیندازیم». حاج آقا برای مثال صندوق قرض­الحسنه مسجد را نام می­برند. « البته مواردی بوده که قرض گرفته­اند و دیگر پس نداده­اند و من خودم با کمک دیگران از جیب پرداخته­ایم»؛ ولی این اتفاق‌ها را در مقابل خدمات و تأثیرات آن خدمات بر مردم، ناچیز و حقیر می­شمرد.

از ایشان می­پرسم: «حاج آقا اگر دوباره جوان شوید چه می­کنید؟» لبخندی تحویلمان می­دهد و می­گوید: «چاه قنات می‌زنم». میخواهد به ما بفهماند «هر آنچه مردم نیاز دارند در این شرایط و همان می­کنیم. زمانی به قنات، زمانی به آگاه‌سازی، زمانی به جهاد و شهادت. هر چه در زمان خودش بهترین است».

حاج آقا یک چیز دیگر هم می­گوید که قابل تأمل است: «کاش مساجد مثل قدیم بود. مسجدها در قدیم یک امام جماعت داشت و یک خادم»؛ چون بعضی از همین کارهای تجاری که به نام مسجد انجام می­گیرد، به ضرر وجهه مسجد می­شود. «من دیدم مساجدی را که بخش عمده­ای از فضای مسجد به کارهای تجاری اختصاص داده شده؛ ولی به مکان نماز و مراسم­ها توجهی نشده» و این یعنی دوری از مسجد. دل­پری حاج آقا که شامل بعضی از مساجد می‌شود، متوجه هیئت امنا است. انصافاً هم این مسئله تا حدی نقش مسجد را می­تواند تحت تأثیر خود قرار دهد.

هیت امنا در این مسجد مسئولیت کامل مسائل مالی و حساب و کتاب‌ها را بر عهده دارد و به نظر می­آید خود حاج آقا خیلی علاقه­ای به دخالت در این کار ندارند.

حرف آخر

حاج آقا اخیراً سکته کرده‌اند و فقط برای نماز مغرب به مسجد می‌روند. (بیشتر اوقات روحانی دیگری به نام حاج آقا حسینی برای برگزاری نماز جماعت تشریف می­آورند). هنوز هم با عشق ارتباط با مردم و خدمت به آنان، در راه خدا فعالیت می‌کند. در منزل به تلفن‌های مردم که حتی از خارج از کشور تماس می‌گیرند، پاسخ می‌دهد. آنان از حاج آقا در مسائل شرعی و مشکلات خود راهنمایی می‌گیرند. به دلیل این اقدامات ارزشمند حاج آقا شمس، چندین بار با ایشان مصاحبه و در مجلات مختلف چاپ شده و چند بار از ایشان قدردانی شده است. یک بار که مسئولان مسجد جامع باغ فیض به کمک مردم، برای حاج آقا شمس بزرگداشت گرفتند، سی گوسفند قربانی کردند و مردم محل را اطعام کردند. خودشان اشاره می‌کنند که «حدود 7 یا 8  سال پیش در مهدیه تهران، 2100 نفر امام جماعت مسجد را دعوت کرده بودند که از من به‌عنوان امام جماعت مسجد جامع باغ فیض، قدردانی کنند و کمک‌هایی هم به مسجد شد».

گفتنی است در یازدهمین اجلاس روز جهانی مسجد، در تاریخ 30/5/1392 در محل اجلاس سران کشورهای اسلامی، با حضور ریاست مجلس شورای اسلامی ‌آقای لاریجانی، حاج آقا حاج‌علی‌اکبری از حاج آقا شمس قدردانی کردند.


https://www.masjed.ir/u/1p2Q

ارسال نظر

تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید

سایر اخبار

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد:
 
عروج شهادت‌گونه در محراب عبادت
 
به مناسبت روز جهانی مسجدبرگزار می‌شود
 

تلفن مرکز رسیدگی به امور مساجد: 30-02166497027

 

تلفن سامانه ارتباط مردمی : 61943

info@masjed.ir