نمایش صفحات


رساندن به حاجیان( بود. ابوطالب در میان قریش، مشهور به سخاوت بود، و به سبب درایت، عدالت و
نفوذ کلام، قبایل عرب در مکه وی را به داوری اختیار م یکردند. در عصر جاهلیت نخستین کسی بود که
سوگند در شهادت برای اولیاء دم را بنا نهاد و بعدها اسلام نیز این امر را امضا کرد. او در زمان جاهلیت
از پلید یها دوری م یگزید و به شیوه پدرش، شراب را بر خود حرام کرده بود. 1
2. حمایت ابوطالب از پیامبر اکرم 6
ابوطالب هنگام وفات حدود هشتاد و پنج سال داشت، و در زمان بعثت پیامبر 6 هفتاد و پنج سال و
هنگام تولد حضرت حدودا سی و پنج ساله بوده است. او به جهت این که با پدر پیامبر خدا 6 از یک
مادر بود، از دیگر برادران نزدیکی و محبت بیشتری به حضرت داشت و در هشت سالگی پیامبر، بعد از
این که او پدر و مادر و سپس جدش را از دست داده بود، سرپرستی پیامبر را به عهده گرفت و تا آخرین
لحظه عمرش از سرپرستی و حمایت ایشان دست نکشید. طبق آن چه گذشت او بیش از پنجاه سال از
عمر شریف خود را صرف سرپرستی و حمایت از رسول خدا 6 کرده است.
پس از رحلت عبدالمطلب، جناب ابوطالب عموی تنی پیامبر خدا که در آن موقع چهل و سه سال داشت
او را به خانه خود و همسرش فاطمه بنت اسد برد و آن دو او را بیش از فرزندان خود دوست داشتند و او
را از خود جدا نم یکردند، به گون های که ابوطالب در تنها سفر تجاریش به شام او را با خود همراه برد و
به شدت از او مراقبت کرد تا به سن جوانی رسید. در این هنگام ابوطالب واسطه شد تا پیامبر خدا 6
با اموال خدیجه به تجارت بپردازد و پس از یک سفر تجاری با حمایت و موافقت ابوطالب حضرت با
خدیجه ازدواج کرد؛ اما پس از زندگی مستقل پیامبر و حضرت خدیجه پیوند آنان قطع نشد و برای جبران
زحمات ابوطالب، وقتی او دچار تنگنای مالی شد، پیامبر خدا فرزندش علی را به سرپرستی گرفت و در
دامان خود تربیت و بزرگ کرد.
پس از بعثت رسول خدا 6 نیز حضرت ابوطالب بزرگترین حامی او بود. جریان بعثت رخدادی بزرگ
در جزیرة العرب و جریانی برخلاف آیین و فرهنگ قریش بود. خیلی زود مخالف تها و اذیت و آزارها آشکار
شد و تا حد کشتن پیامبر نیز ادامه یافت، اما ابوطالب هم چنان با تمام قوا از حضرت حمایت م یکرد.
فرزندش علی در دامان پیامبر بزرگ شد و اولین کسی بود که به او ایمان آورد و جناب ابوطالب دیگر
1 . دان ش نامه حکام اسلامی، ج 1، ص 599 .

فرزندانش، همانند جعفر، را تشویق کرد به پیامبر ایمان بیاورند.
ضوء بن صلصال م یگوید: من پیش از اسلام آوردنم همراه ابوطالب، پیامبر 6 را یاری م یدادم.
روزی در شدت گرما نزدیک خان هی ابوطالب نشسته بودم که ابوطالب همچون مصیب تزدگان به سوی
من آمد و گفت: آیا این دو جوان )یعنی پیامبر 6 و علی 7( را دید های؟ گفتم: در این مدت که
نشست هام، آن دو را ندید هام. پس گفت: با ما به جستجوی آنان برخیز که من از قریش در کشتن آن
دو ایمن نیستم. رفتیم تا از خان ههای مکه خارج شدیم. سپس به سوی کوهی از کو هها رو کردیم و تا
قل هاش بالا رفتیم که ناگهان پیامبر 6 را دیدم و علی را که در سمت راستش بود و آن دو رکوع و
سجود م یکردند. ابوطالب به پسرش جعفر گفت: به پسر عمویت متصل شو، پس او در کنار علی ایستاد.
پیامبر 6 متوجه آن دو شد و جلوتر آمد و به کار خود پرداختند تا از آن فارغ شدند. سپس روی به ما
کردند و من شادمانی را در چهر هی ابوطالب دیدم. پس او برخاست و در آن حال م یگفت:
ب یگمان علی و جعفر، نقطه اتکای م ناند / در سخت یهای زمانه و پیشامدها
وامگذارید و پسر عمویتان را یاری دهید / که او از میان آنان، برادر تنی من است.
به خدا سوگند، پیامبر را وا نم یگذارم و نه / هیچ یک از پسران شراف تمندم ]چنین کنند[ 1
طبری نقل م یکند: وقتی بزرگان قریش حمایت سرسختان هی ابوطالب را از نب ی اکرم 6 دیدند،
نزد او جمع شدند و گفتند: جوانی از قریش به نام عمارة بن ولید را برایت آورد هایم که از جهت زیبایی،
سخاوت و شهامت الگو است. او را به تو م یدهیم و تو نیز برادرزاد هات را که باعث اختلاف در میان اجتماع
شده و خواب ما را پریشان کرده است، به ما بده تا او را بکشیم.
ابوطالب گفت: با من منصفانه رفتار نکردید. فرزن دتان را به من م یدهید تا به او غذا بدهم و آن گاه
فرزندم را به شما بدهم تا او را بکشید؟ بلکه اگر راست م یگویید هر کدام از شما فرزندش را بیاورد تا
من او را بکشم. 2
این سخنان نشان دهند هی عمق دشمنی مشرکان و جایگاه بسیار مهم حضرت ابوطالب در حمایت از
پیامبر اکرم 6 و این که او چه قدر با استحکام و زیرکی جواب آنان را داده م یباشد.
ده سال آخر عمر ابوطالب که از ابتدای بعثت تا سال دهم بعثت بود، چنان پرحادثه و مخاطر هآمیز بود
که تقریبا روزی نبود که ابوطالب نگران و در جستجوی پیامبر نباشد و هر روز توطئه و نقش های را برای
1 . دان شنامه امیرالمؤمنین 7، ج 1، ص 53 .
2 . تاریخ تحقیقی اسلام، ج 1، ص 432 .
 Š
نابودی او برطرف نکند. بارها قریش طرح ریخت تا با تطمیع و یا تهدید بین ابوطالب و پیامبر جدایی و
فاصله بیندازد، ولی ابوطالب با زیرکی مانع تحقق آن اید ههای شوم شد. او از یک طرف با آشکار نساختن
رسمی اسلام خود، پایگاه اجتماعی و رسمی خود در قریش را حفظ کرد و از سوی دیگر با استفاده از این
موقعیت، بیشترین حمایت را از پیامبر خدا نمود و بدین وسیله اعتقاد و شدت محبت خود را به حضرت
به اثبات رساند.
شدت حمایت ابوطالب تا آن جا بود که رخداد آشکار شدن دعوت اسلام و میهمانی بزرگان قریش که با
خطاب الهی «و انذر عشیرتک الأقربین 1» آغاز شد، در خانه ابوطالب و با هزینه او از آبرویش انجام گردید.
پس از آن جریان، بارها قریش او را به خاطر این وساطت و قبول دعوت پیامبر توسط فرزندش علی 7
سرزنش کرد. بارها قریش در این ده سال شکایت پیامبر خدا 6 را نزد ابوطالب آورد، اما او خم به ابرو
نیاورد و بلکه کسانی مانند برادرش حمزه و همسرش فاطمه بنت اسد را نیز به اسلام آوردن ترغیب نمود.
وقتی قریش تصمیم به محاصره پیامبر و یارانش در شعب اب یطالب و طرح احتمالی ترور او را گرفت،
ابوطالب همه بن یهاشم را در حمایت از رسول خدا 6 بسیج کرد و با آغاز دوره سه ساله محاصره
تحمیلی قریش، روزها شاهد درد و رنج حضرت و یارانش، به ویژه زنان و کودکان آنان، بود و ش بها
نگران جان پیامبر بود و بارها جای استراحت رسول خدا را با جای فرزندانش تغییر م یداد تا حضرت از
توطئه احتمالی جان سالم به در ببرد؛ هر چند جان فرزندش در خطر باشد.
در کتاب مناقب آل اب یطالب آمده است: در زمان محاصره شعب اب یطالب، شبی وقتی همه خواب
بودند، ابوطالب همراه امیرمؤمنان 7 آمد و پیامبر خدا را بلند کرد و علی را در جایش خواباند. علی 7
گفت: ای پدر! من کشته م یشوم؟
ابوطالب گفت:
پسرکم صبر کن صبر، سزاوارتر است / هر زند هآی سرانجامش مرگ است.
ما تو را در شدت بلا بذل کردیم / به فدای نجی بزاده نجیب.
به فدای سرور شریف وا لا / و گشاده دست و بخشنده.
اگر مرگ در رسید پس تیر به تو رسیده است / که برخی از تیرها اصابت م یکند و برخی نه.
1 . شعرا، آیه 214 .

هر زند های گرچه طولانی عمر کند / سهمی از تیرهای مرگ م یگیرد.
پس علی 7 در جواب پدر فرمود:
آیا مرا به شکیبایی در یاری احمد فرمان م یدهی / و به خدا سوگند، آن چه گفتم از روی ب یتابی نگفتم.
بلکه دوست داشتم یار یام را آشکار کنم / و بدانی که من همواره فرما نبردار تو بود هام.
و کوششم در یاری احمد، برای خداس تپیامبر / هدایت که در کودکی و بزرگی او را یاری م یکنم. 1
پس از پایان دوران سخت شعب اب یطالب که با معجز ه الهی و از بین رفتن عهدنامه محاصره توسط
موریانه به پایان رسید، ابوطالب هشتاد و پنج ساله چنان در هم شکسته و رنجور شده بود که خیلی زود
این دنیای فانی را وداع گفت و با وفاتش پیامبر خدا 6 و مسلمانان مکه را در برابر آزار و توطئ ههای
قریش تنها گذاشت و در این زمان بود که خدا به پیامبرش وحی کرد: از مکه خارج شو که در آن جا
یاوری نداری و پس از آن پیامبر به مدینه هجرت کرد. 2
رحلت ابوطالب داغ سختی بر قلب مبارک رسول خدا 6 بود، طوری که حضرت در فوت او سخت
گریست و از خدا برای او طلب مغفرت کرد و فرمود: هر چه قریش در رنج و اذیت بر سرم آوردند، ک متر
از مصیب ابوطالب بود؛ در جریان دعوتم او بازو و نگ هدار من بود و تا زمانی که ابوطالب زنده بود، قریش
نم یتوانستند مرا اذیت کنند.
در هنگام دفن ابوطالب نیز فرمود: ای عمو! مرا در کودکی پرورش دادی، در یتیمی کفالت کردی و در
بزرگی یاری نمودی، پس خداوند جزای خیرت دهد.
پیامبر خدا 6 در تشییع جنازه ابوطالب شرکت کرد و وعده داد در روز قیامت برای پسر و مادر و
عمویش، ابوطالب، شفاعت کند. 3
3. دلایل ایمان آوردن ابوطالب به مکتب اسلام
در حمای تهای ب یدریغ ابوطالب از پیامبر گرامی اسلام 6 تردیدی نیست، اما در ایمان آوردن او
به آیین اسلام اختلاف است. شیعیان دوازده امامی بر ایمان او اتفاق دارند و اکثر زیدیه و برخی از شیوخ
1 . مناقب آل اب یطالب، ج 1، ص 64 و دان شنامه امیرالمؤمنین 7، ج 1، ص 54 .
2 . بحارالأنوار، ج 35 ، ص 81 و دان شنامه امیرالمؤمنین 7، ج 1، ص 53 .
3 . دان شنامه حکام اسلامی، ج 1، ص 602 .
 Š
معتزله مانند شیخ ابوالقاسم بلخی و ابوجعفر اسکافی و تعدادی دیگر از دانشمندان اهل تسنن مثل زینی
دحلان مفتنی مکه، صاحب کتاب «أسنی المطالب فی نجاة ابوطالب » نیز به ایمان او عقیده دارند؛ اما
اکثر سیره نویسان اه لسنت م یگویند: ابوطالب مشرک از دنیا رفت.
مسأله ایمان ابوطالب از دیر زمان مورد بحث بوده و در این مورد از قر نهای اولیه کتا بهای مستقلی
نوشته شده است.
شاید اهمیت این مسأله و طرح دیرینه آن به این جهت باشد که بن یامیه و بنی عباس و بسیاری از
مخالفین اه لبیت: در ترویج مشرک بودن ابوطالب انگیزه مشترک داشتند، و آن انگیزه کاستن منزلت
علی بن اب یطالب 7 بود، زیرا بن یامیه و در رأس آ نها ابوسفیان تا روز فتح مکه در برابر اسلام مقاومت
کردند و تنها در آن روز و از روی ناچاری اظهار مسلمانی کردند و عباس بزرگ خاندان بن یعباس نیز در
جنگ بدر همراه سپاه قریش در برابر مسلمانان جنگ کرد و اندکی قبل از فتح مکه اسلام آورد. این در
حالی بود که حمای تهای همه جانبه ابوطالب از پیامبر خدا 6 جای انکار نداشت، اما آنان کوشیدند به
بهانه شرک ابوطالب، این افتخار را از عل ی 7 بگیرند.
به گفت هی سید بن طاووس، مخالفان در مسلمان دانستن هیچ کس آن اندازه سخ تگیری نکرد هاند که
در مورد مسلمان بودن ابوطالب سخ تگیری کرد هاند، زیرا روش آنان این است که با استناد به خبرهای
واحد، افراد را مسلمان م یشمارند.
به طور خلاصه دلایل ایمان ابوطالب را م یتوان بر سه قسم کرد: الف- مواضع عملی، ب- اقوال و
اشعار، ج- دیدگاه اه لبیت: که معصوم بود هاند و رأی آنان حجت معتبر است.
الف: مواضع عملی
در بحث حمایت ابوطالب از پیامبر 6 گذشت که او همسر و فرزندان خود را به اسلام دعوت کرد
و تا حد فدا کردن فرزندش، از جان پیامبر محافظت نمود و هرگز کوچ کترین کوتاهی در حمایت از
پیامبر ننمود.
ب: اقوال و اشعار
سخنان و اشعار فراوانی از ابوطالب در تأیید پیامبر 6 در منابع نقل شده که همه آ نها در کتابی به
نام دیوان اشعار ابوطالب جم عآوری شده است. ابن ابی الحدید در شرح نه جالبلاغه هر چند این اشعار را

متواتر در لفظ نم یداند، اما دلالت آ نها را بر تصدیق ابوطالب به نبوت پیامبر اسلام 6 متواتر معنوی
م یداند. 1 علامه امینی نیز با تعجب م یپرسد: اگر این تعابیر گوناگون که در اشعار ابوطالب آمده است،
اعتراف و شهادت بر نبوت رسول خدا 6 به شمار نیاید، پس اعتراف و شهادت به نبوت چگونه است؟ 2
ابوطالب در قصیده لامی هاش که شهرت بسیار دارد در وصف پیامبر م یگوید:
و ابیضٌ یستسقی الغمام بوجهه شمال الیتامی عصمةٌ لأرامل
یطیف به الهلاک من آل هاشم فهم عنده فی نعمةٍ و فواضل
سپید چهر های که از ابرها به آبروی او طلب باران م یشود و پناه یتیمان و نگهدار بیوه زنان است.
هاشمیان فقیر و رو به زوال به او پناه آرند و به نزد او در رحمت و فراوانی به سر برند.
ابوالحدید اشعار ذیل را نیز از ابوطالب نقل م یکند:
«به راستی که خداوند پیامبر را گرامی داشت؛ پس گرام یترین آفریدگان خداوند در میان مردم احمد
است. برای بزرگداشت او نامش را از نام خود گرفت، زیرا که خداوندِ صاحب عرش، محمود و این محمد
است. فرستاده پروردگار را یاری کردم با شمشیری چون صاعقه و از او پشتیبانی م یکنم همانند آن که
برایش دلسوز است.
شاید این بیت از همه صری حتر در ایمان او باشد:
و یا شاهد الله علیّ فاشهد انیّ علی دین النبی احمد؛ خدایا شاهد باشد که من بر دین پیامبر یعنی احمد هستم 3.»
ج: دیدگاه اه لبیت:
اصبغ بن نباته: شنیدم امیرمؤمنان 7 م یفرمود؛ به خدا سوگند! نه پدرم و نه جدم عبدالمطلب و نه
هاشم و نه عبدمناف، هرگز بتی نپرستیدند. به حضرت عرض شد: پس چه م یپرستیدند؟ فرمود: به سوی
کعبه و بر دین ابراهیم، نماز م یگزاردند و چنگ زننده به آن بودند. 4
امام صادق 7: ب یگمان، ابوطالب در ظاهر اظهار کفر م یکرد و در نهان ایمان داشت. 5
1 . شرح نهج البلاغه، ج 14 ، ص 78 و دان شنامه کلام اسلامی، ج 1، ص 601 .
2 . الغدیر، ج 7، ص 341 و دان شنامه کلام اسلامی، ج 1، ص 601 .
3 . شرح نهج البلاغه، ج 14 ، ص 78 و دان شنامه کلام اسلامی، ج 1، ص 602 .
4 . بحار الأنوار، ج 35 ، ص 81 .
5 . همان.

اسحاق بن جعفر: به امام صادق 7 گفته شد: آنان گمان م یکنند ابوطالب کافر بود. حضرت فرمود:
دروغ م یگویند. چگونه کافر باشد و حال آن که او م یگوید: آیا نم یدانید که ما محمد را پیامبری یافتیم
هم چون موسی که ]نامش[ در اولین کتاب نگاشته شده است. 1
امام سجاد 6 در پاسخ کسی که از ایمان ابوطالب سؤال کرد، فرمود: چقدر جای تعجب است.
خداوند رسولش را نهی کرده که زن مسلمانی در ازدواج با کافری باشد؛ فاطمه بنت أسد از زنانی است که
در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است، در حالی که تا آخر عمر ابوطالب همسر او بود. 2
امام باقر 6: ایمان ابوطالب را از ایمان بسیاری از مردم برتر م یداند و نقل م یکند که امام علی 6
دستور م یداد به نیابت وی حج به جا آوردند. 3
امام کاظم 7 ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین م یداند که به نبوت پیامبر اسلام 6 شهادت داد و
در روز وفات، وصایا را به حضرت تحویل داد. 4
علامه طباطبایی م ینویسد: روایات ائمه اطهار: در مورد ایمان ابوطالب به حد استفاضه رسیده است
و اشعاری که از او نقل شده است، لبریز از اقرار و تصدیق نبی اکرم 6 و دین او م یباشد. او بود که
پیامبر 6 را در کوچکی مورد حمایت خویش قرار داد و بعد از بعثت و قبل از هجرت، به حمایت همه
جانبه از او پرداخت، و تلا شهای او برای حفظ جان رسول خدا 6، در ده سال قبل از هجرت، به
تنهایی معادل تمام مجاهد تها و ت لا شهای مهاجرین و انصار برای حفظ جان آن حضرت، در ده سال
پس از هجرت بوده است. 5
1