نمایش صفحات


نزد من پس تتر از لات و عزی نیست، و وقتی در شهر «بصُری » راهبی ایشان را دید که در سای هی درختی
نشسته است، گفت: این همان پیغمبر است که در تورات و انجیل بشار تهای زیادی راجع به او خواند هام.
2. ازدواج خدیجه 3 با پیامبر خدا 6
نجابت پیامبر که از بن یهاشم اصی لترین قبایل عرب بود و استعداد، لیاقت، شخصیت ممتاز و شهرت
او در امان تداری، او را زبانزد عام و خاص کرده بود. این ویژگ یها همراه با رخسار زیبا و دوس تداشتنی
حضرت، باعث شیفتگی خدیجه به او شد و همین امر سبب شد خدیجه زنی به نام «نفیسه » دختر «علیّه »
را واسطه قرار دهد تا آمادگی او را برای ازدواج با حضرت به اطلاع وی برساند.
بعضی از مورخان گفت هاند که خدیجه خود این موضوع را با پیامبر در میان گذاشت. به گفته ابن هشام،
خدیجه به حضرت گفت: ای عموزاد هی من! من به واسط هی خویشاوندی که میان من و تو وجود دارد
و عظمت و احترامی که تو در نزد قومت داری و امانت و خوی نیکو و راس تگویی که در تو هست،
م یخواهم صریحاً به تو بگویم که مایلم به همسری تو درآیم.
پیامبر خدا 6 موضوع را با عمویش ابوطالب در میان گذاشت و ابوطالب نظر موافق خود را اعلام
کرد. نفیسه بانوی واسطه نیز آمادگی حضرت را به خدیجه خبر داد و به دنبال آن مجلس عقد باشکوهی
در خان هی خدیجه تشکیل شد. تمام بزرگان قریش و اشراف مکه در مجلس عقد شرکت کردند. ابوطالب
به نمایندگی از پیامبر و ورقة بن نوفل پسرعمو و نماینده خدیجه خطبه عقد را جاری کردند.
ابوطالب گفت: «برادزاده من محمد بن عبدالله با هر مردی از قریش که مقایسه شود، بر او برتری
دارد، هرچند فاقد مال و ثروت است، ولی مال و ثروت مانند سایه زایل م یشود، اما اصل و نسبت چیزی
است که م یماند .»
ورقة بن نوفل در جواب ابوطالب گفت: کسی از قریش منکر فضل شما بن یهاشم نیست. ما از صمیم
دل میل داریم که دست به ریسمان فضیلت و شرافت شما بزنم.
پس از آن، خدیجه به مهریه چهارصد دینار به عقد پیامبر خدا 6 درآمد و حضرت از خان هی ابوطالب
به خانه خدیجه همسر خود آمد و زندگی جدید آنان آغاز شد.
پیامبر در این وقت، بیست و چهار یا بیست و پنج سال داشت و خدیجه بنابر مشهور چهل سال داشته

است و ک متر از ای نها هم گفت هاند.

 

دانشمند مشهور شیعی ابن شهرآشوب مازندرانی م یگوید: احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی )از علمای
اهل سنت( در کتا بهای خود و سید مرتضی در کتاب الشافی و شیخ طوسی در تلخیص الشافی روایت
کرد هاند که وقتی پیامبر 6 با خدیجه ازدواج کرد، خدیجه دختر بود و به همین جهت سن خدیجه را
بیست و پنج و بیست و هفت و سی سال هم گفت هاند. 1
نویسند ه کتاب تاریخ تحقیقی اسلام پس از نقل جامع اقوال در این باره م یگوید: مورخان متقدم از قبیل
کلبی و واقدی و ابن سعد و یعقوبی بر قول مشهور اتفاق نظر داشته و سن حضرت خدیجه را به هنگام
ازدواج چهل سال م یدانند. اگر چه تمام این نقل قو لها به «حکیم بن حزام » منحصر م یشود و او تاریخ
وفات حضرت خدیجه را که عم هاش بوده، در شصت و پنج سالگی م یداند، ولی از آن جا که «حکیم بن
حزام بن خویلد » از خویشاوندان نزدیک خدیجه به شمار م یرفته است نسبت به احوالش آگا هتر بوده است
و چیزی هم با این نقل مشهور تعارض ندارد. مگر روایتی که «حماد دولابی » آن را بدون سند نقل کرده
و گفته است: «به من رسیده است... » و اعتماد به این نقل قول، صحیح نیست. 2
3. فرزندان حضرت خدیجه 3 و پیامبر خدا 6
مشهور این است که پیامبر اکرم 6 از حضرت خدیجه دارای دو پسر و چهار دختر بوده است. پسر
نخست قاسم بوده که به جهت نام او پیامبر را «ابوالقاسم » م یگفتند. پسر دوم عبدالله بود که چون بعد
از بعثت رسول خدا 6 به دنیا آمد، او را طیب و طاهر نامیدند.
برخی از مورخان شیعه و اهل سنت، طیب را لقب قاسم و طاهر را لقب عبدالله دانست هاند. برخی نیز
گفت هاند: طیب و طاهر هر دو نام پسر سوم پیامبر بوده است و عد های دیگر طیب و طاهر را اسامی پسر
سوم و چهارم حضرت دانست هاند.
م یدانیم که پیامبر خدا از هیچ یک از همسران دیگر خود صاحب فرزند نشد، جز از ماریه مصری که
صاحب پسری به نام ابراهیم شد که در 18 ماهگی درگذشت.
دختران نیز زینب، رقیه، ام کلثوم و حضرت فاطمه زهرا 3 بودند.
در بعضی از روایات شیعه و سنی، زینب و ام کلثوم و رقیه را از همسران قبلی خدیجه دانست هاند که بنابر
1 . مناقب آل اب یطالب، ج 1، ص 159 .
2 . تاریخ تحقیقی اسلام، ج 1، ص 282 .
•
این آ نها ربیبه پیامبر م یشوند، و بنابر نقلی آ نها خواهرزادگان خدیجه بود هاند که نزد او بزرگ شدند.
ابن شه رآشوب از کتا بهای «الانوار » و «البدع » نقل م یکند که رقیه و زینب دختران هاله خواهر
خدیجه بودند. 1
در هر صورت قاسم و سایر دختران منسوب به پیامبر پیش از بعثت حضرت متولد شدند. و بنابر قول
یعقوبی، عبدالله که همان طیب و طاهر است در زمان اسلام به دنیا آمد و پس از او فاطمه 3 متولد شد.
اما هیچ یک از فرزندان پسر رسول خدا 6 زنده نماندند و همه در خردسالی فوت کردند.
مرحوم کلینی در فروع کافی از امام باقر 7 روایت کرده است: به هنگام مرگ قاسم، رسول خدا 6
بر خدیجه وارد شد و دید او گریه م یکند. از او سؤال کرد: چه چیز باعث گری هات شده است؟ گفت: مرگ
فرزند شیر خوار هام مرا گریان کرده است. حضرت فرمود: ای خدیجه! آیا راضی نیستی که در روز قیامت
به جلوی در بهشت بیایی و قاسم در حالی که آن جا ایستاده است، دست تو را بگیرد و به بهشت ببرد و
در بهترین مکان تو را جای دهد؟ و این کار برای هر مؤمنی انجام م یگیرد و خداوند کری متر و عاد لتر
از آن است که میو هی قلب کسی را از او بگیرد و بعد از آن او را عذاب کند. 2
4. بهر هبرداری پیامبر 6 از ثروت حضرت خدیجه
درست روشن نیست ثروت حضرت خدیجه چه قدر بوده است؟ هر چند خدیجه مال فراوانی از پدر و
دو همسر سابق خود ارث برده و سود تجارت نیز به آن افزوده شده است، اما به نظر م یرسد به تعدادی
که شهرت یافته او ثروت نداشته است، بلکه او هم مانند بسیاری از زنان مکه ثروت نسبی داشته است.
زیرا افراد زیادی از مرد و زن قریش، در تجارت شرکت داشتند و در سرمایه و سود و زیان تجارت مکه
در سوریه، فلسطین، مصر، یمن، حبشه و حیره سهیم بودند.
به هر حال آن چه مسلمّ است، حضرت خدیجه هر چه داشت به پیامبر خدا 6 بخشید و حضرت به
اعتراف دوست و دشمن کسی نبود که مال و ثروت بیندوزد و چیزی را برای روز مبادا نگه دارد.
هر کسی به پیامبر خدا 6 روی م یآورد، دست خالی برنم یگشت و او از حال مستمندان و تهیدستان
ب یخبر نبود؛ چنان چه خدیجه نیز چنین بود و حال که مرد نمون هی مکه همسر او شده، خان هی او بیش
1 . مناقب آل اب یطالب، ج 1، ص 159 .
2 . تاریخ تحقیقی اسلام، ج 1، ص 287 .

از پیش محل پناه نیازمندان و مای هی امید دردمندان شده بود. اگر چیزی هم از مال و اموال حضرت
خدیجه تا بعد از رسالت پیامبر خدا 6 باقی مانده بود، چنان چه در احادیث آماده است در دوران سخت
تازه مسلمانان و خصوصا در سه سال اقامت اجباری در شعب اب یطالب، صرف محاصره شدگان گردید.
5. حضرت خدیجه و بعثت پیامبر خدا 6
مد تها پیش از بعثت، پیامبر برای دوری گزیدن از مردم به کوه حرا م یرفت. ابن هشام در سیره خود
م یگوید: میان مردم قریش و ساکنان مکه رسم بود که سالی یک ماه را به حالت گوش هگیری و انزوا در
نقطه خلوتی م یگذرانیدند. 1
درست مشخص نیست که انگیزه آ نها از این گوش هگیری چه بوده است، اما مسلمّ است که این رسم
در بین آ نها جریان داشت و معمول بود. نخستین فرد که این رسم را برگزید و آن را معمول داشت،
عبدالمطلب جد پیامبر خدا 6 بود که چون ماه رمضان فرا م یرسید، به پای کوه حرا م یرفت و
مستمندان را که از آن جا م یگذشتند، یا به آن جا م یرفتند اطعام م یکرد. 2
پیامبر 6 نیز به گواهی تاریخ، پیش از بعثت، به عادت مردان قریش بارها از شهر و غوغای
اجتماع فاصله م یگرفت و به نقطه خلوتی م یرفت و به تفکر و تأمل م یپرداخت. در این ایام رسول
خدا 6 گاهی اسراری از غیب م یدید و گاهی صدایی م یشنید، ولی کسی را نم یدید. چند سال بود
که نور مخصوصی م یدید و زمزم های م یشنید، ولی نم یدانست موضوع چیست؟ چون این اخبار را
برای همسرش خدیجه بازگو م یکرد، او م یگفت: تو که مردی امین و راستگو و بردبار هستی و دادرس
مظلومان، طرفدار حق و عدالت هستی، و قلبی رؤوف و خوی پسندیده داری، و در مهما ننوازی و تحکیم
پیوند خویشاوندی سعی فراوان داری، اگر مقام عالی در انتظارت باشد جای شگفتی نیست. 3
وقتی پیامبر خدا 6 در روز بعثت به رسالت رسید و از کوه حرا به خانه برگشت، پرتویی از نور و بویی
خوش فضای خانه را فرا گرفت؛ خدیجه پرسید این چه نوری است؟
پیامبر 6 فرمود: این نور نبوت است ای خدیجه! بگو: لا إله إلا الله و محمد رسول الله. سپس
حضرت ماجرای بعثت را چنان که اتفاق افتاده بود برای خدیجه شرح داد و افزود: جبرئیل به من گفت:
1 . سیره ابن هشام، ج 1، ص 154 و تاریخ اسلام، ص 91 .
2 . سیره حلبیه، ج 1، ص 381 و تاریخ اسلام ص 92 .
3 . همان، ص 380 و تاریخ اسلام، ص 95 .
•
«تو از این لحظه پیغمبر خدا هستی .»
حضرت خدیجه که از سا لها پیش هال های از نور نبوت در سیمای درخشان همسر محبوب خود دیده
بود و از کردار و گفتار او هزاران راز نهفته و شاد یبخش خوانده بود، گفت: به خدا قسم دیرزمانی است
که من در انتظار چنین روزی بود هام و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیامبر این مردم شوی. 1
این که حضرت خدیجه با ایمان قوی و آغوش باز و سرشار از مهر و عطوفت از رسول خدا استقبال
م یکند و در راستی و درستی او هیچ شک و تردیدی به خود راه نم یدهد، نشان هی عظمت روحی او و
مقام بلند مرتبه معنوی اوست. او به زیباترین صورت ممکن سخنان و دعوت پیامبر اکرم 6 را پذیرفت
و در دشوارترین لحظات کنار او ایستاد و او را در بلایا و مشکلات یاری کرد. او نیز چون پیامبر 6 از
آزار مشرکین و ب تپرستان ب ینصیب نماند. ز نها از او کناره گرفتند و رفت و آمد با او را قطع کردند. به
او زخم زبان زدند و سخنان درشت و ناروا به او م یگفتند. حتی هنگام زایمان به کمک او نیامدند و او را
در آن وضع دشوار تنها گذاشتند.
6. وفات حضرت خدیجه 3
در سال دهم بعثت و تنها چند ماه پس از پایان یافتن حصر شعب اب یطالب و سه روز پس از وفات
حضرت ابوطالب، همسر رسول خدا 6 حضرت خدیجه، در روز دهم ماه رمضان در سن شصت و پنج
سالگی وفات کرد.
مرگ این دو یار باوفای رسول خدا 6 چنان حضرت را غمگین کرد که تا یک سال لبخند بر لب
نیاورد؛ طوری که آن سال را «عام الحزن » یعنی سال غم گفتند.
پیامبر خدا 6 خدیجه را در «حجون » کنار ابوطالب دفن کرد. «حجون » کوه بلندی در بیرون مکه
بود که امروز دامنه آن در شهر مکه واقع است و قبرستان ابوطالب در دامنه آن معروف است. عبدمناف،
عبدالمطلب، عبد شمس، ابوطالب، خدیجه، قاسم و عبدالله پسران خردسال پیامبر، همگی در حجون
مدفون هستند.
رسول خدا 6 خدیجه را همراه مریم، آسیه و فاطمه چهار زن بهشتی خواند و هرگز او را فراموش نکرد
و همواره از اخلاق و صفات او یاد م یکرد و به کسانی که با او آشنا و دوست بودند احسان و لطف م یکرد.
1 . مناقب ابن شه رآشوب، ج 1، ص 36 و تاریخ اسلام، ص 107 .

روزی خواهر خدیجه، پس از وفات وی، به خان هی پیامبر اکرم 6 آمد و سلام کرد. حضرت جواب
داد و اشک در دیدگانش جمع شد. وقت خداحافظی و رفتن او باز پیامبر منقلب شد و وقتی سبب آن از
حضرت سؤال شد، فرمود: صدایش طنین آهنگ خدیجه داشت و چون نگاه کردم، دیدم مانند خدیجه
راه م یرود.
نوشت هاند بعد از وفات خدیجه هرگاه پیامبر 6 گوسفندی قربانی م یکرد، دستور م یداد نخست یک
ران گوسفند را برای بانویی از بانوان مکه که دوست حضرت خدیجه بود، ببرند. 1
عایشه م یگوید: «بر احدی از ز نهای پیامبر 6 آن قدر غیرت نورزیدم که بر خدیجه ورزیدم،
برای این که پیامبر 6 او را بسیار یاد م یکرد و اگر گوسفندی قربانی م یشد برای دوستان خدیجه
م یفرستاد .»
همچنین از عایشه روایت شده است: «رسول خدا 6 از خانه بیرون نم یرفت، مگر آن که خدیجه
را یاد م یکرد و بر او به خوبی و نیکی مدح و ثنا م یگفت. روزی مرا غیرت فرا گرفت، گفتم: او پیرزنی
بیش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است.
رسول خدا 6 غضبناک شد، طوری که موی جلوی سرش از خشم تکان م یخورد؛ سپس فرمود: نه،
به خدا بهتر از او را خدا به من عوض نداده است. او به من ایمان آورد، وقتی مردم کافر گردیدند و او مرا
تصدیق کرد، هنگامی که مردم مرا تکذیب کردند و در اموال خود با من مواسات کرد، هنگامی که مردم
مرا محروم ساختند و خداوند از او فرزندانی روزی کرد که از زنان دیگر محروم نمود 2.»
از ابن عباس روایت است: «پیامبر اکرم 6 چهار خط بر زمین کشید و فرمود: آیا م یدانید این
چیست؟ اصحاب عرض کردند خدا و رسول او داناترند. پیامبر 6 فرمود: فاض لترین زنان بهشت،
خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد 6 و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم )زن فرعون(
هستند 3.»
و از عایشه روایت است: «پیامبر خدا 6 خدیجه را به خان های در بهشت بشارت داد که در آن
سروصدای بلند و رنج و زحمت نیست. 4
1 . تاریخ اسلام، صص 247 و 248 .
2 . أسد الغابة، ج 6، ص 84 .
3 . همان، ص 83 .
4 . همان، ص 84 .
•
در سیره ابن هشام است که: جبرئیل خدمت رسول خدا 6 آمد و گفت: خدیجه را از طرف خدا سلام
برسان. پیامبر 6 فرمود: «یَا خَدِیجَةُ هَذَا جَبْرَئیِلُ یُقْرِئُکِ مِنْ رَبکِِّ السَّلَامَ، فقَالتَْ خَدِیجَةُ: الله السَّلَامُ وَ مِنْهُ
السَّلَامُ وَ عَلىَ جَبرَْئیِلَ السَّلَا م؛ 1 ای خدیجه! این جبرئیل است که از سوی پروردگارت به تو سلام م یرساند،
پس خدیجه عرض کرد: خداوند سلام است و هر سلامی از اوست و بر جبرئیل سلام باد .»
پیامبر خدا 6 تا یک سال بعد از وفات حضرت خدیجه همسر نگرفت. در حقیقت تا سن پنجاه و یک
سالگی فقط یک زن داشت که او خدیجه بود و پانزده سال از او بزر گتر بود. پس از گذشت یک سال
بانویی به نام «ام حکیم » از بانوان مکه خدمت پیامبر 6 رسید و گفت: ای رسول خدا 6! یک سال
است که خدیجه از دنیا رفته است و شما بچ ههای بدون مادر در خانه دارید، و آ نها نیازمند به سرپرست
هستند که باید یک زن باشد، اجازه م یدهید زنی را برای شما خواستگاری کنم؟
پیامبر 6 اجازه داد و او بانویی به نام «سودة دختر زَمعَة » را برای حضرت خواستگاری کرد که
پیش از آن سوده با شوهرش «سکران بن عمرو » با سایر مسلمانان به حبشه هجرت کرده بود و پس از
بازگشت، شوهرش در مکه وفات یافت، و سوده که یک سال از پیامبر بزر گتر بود یعنی پنجاه و دو سال
داشت دومین همسر پیامبر اسلام 6 گردید. 2
1