نمایش صفحات مناسبت های رحمانی فصل ششم:وفات حضرت خدیجه(دهم ماه رمضان) صفحه 89 از 0 صفحه قبلی برای شماره صفحه باید عدد وارد کنید. نزد من پس تتر از لات و عزی نیست، و وقتی در شهر «بصُری » راهبی ایشان را دید که در سای هی درختینشسته است، گفت: این همان پیغمبر است که در تورات و انجیل بشار تهای زیادی راجع به او خواند هام.2. ازدواج خدیجه 3 با پیامبر خدا 6نجابت پیامبر که از بن یهاشم اصی لترین قبایل عرب بود و استعداد، لیاقت، شخصیت ممتاز و شهرتاو در امان تداری، او را زبانزد عام و خاص کرده بود. این ویژگ یها همراه با رخسار زیبا و دوس تداشتنیحضرت، باعث شیفتگی خدیجه به او شد و همین امر سبب شد خدیجه زنی به نام «نفیسه » دختر «علیّه »را واسطه قرار دهد تا آمادگی او را برای ازدواج با حضرت به اطلاع وی برساند.بعضی از مورخان گفت هاند که خدیجه خود این موضوع را با پیامبر در میان گذاشت. به گفته ابن هشام،خدیجه به حضرت گفت: ای عموزاد هی من! من به واسط هی خویشاوندی که میان من و تو وجود داردو عظمت و احترامی که تو در نزد قومت داری و امانت و خوی نیکو و راس تگویی که در تو هست،م یخواهم صریحاً به تو بگویم که مایلم به همسری تو درآیم.پیامبر خدا 6 موضوع را با عمویش ابوطالب در میان گذاشت و ابوطالب نظر موافق خود را اعلامکرد. نفیسه بانوی واسطه نیز آمادگی حضرت را به خدیجه خبر داد و به دنبال آن مجلس عقد باشکوهیدر خان هی خدیجه تشکیل شد. تمام بزرگان قریش و اشراف مکه در مجلس عقد شرکت کردند. ابوطالببه نمایندگی از پیامبر و ورقة بن نوفل پسرعمو و نماینده خدیجه خطبه عقد را جاری کردند.ابوطالب گفت: «برادزاده من محمد بن عبدالله با هر مردی از قریش که مقایسه شود، بر او برتریدارد، هرچند فاقد مال و ثروت است، ولی مال و ثروت مانند سایه زایل م یشود، اما اصل و نسبت چیزیاست که م یماند .»ورقة بن نوفل در جواب ابوطالب گفت: کسی از قریش منکر فضل شما بن یهاشم نیست. ما از صمیمدل میل داریم که دست به ریسمان فضیلت و شرافت شما بزنم.پس از آن، خدیجه به مهریه چهارصد دینار به عقد پیامبر خدا 6 درآمد و حضرت از خان هی ابوطالببه خانه خدیجه همسر خود آمد و زندگی جدید آنان آغاز شد.پیامبر در این وقت، بیست و چهار یا بیست و پنج سال داشت و خدیجه بنابر مشهور چهل سال داشتهاست و ک متر از ای نها هم گفت هاند. دانشمند مشهور شیعی ابن شهرآشوب مازندرانی م یگوید: احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی )از علمایاهل سنت( در کتا بهای خود و سید مرتضی در کتاب الشافی و شیخ طوسی در تلخیص الشافی روایتکرد هاند که وقتی پیامبر 6 با خدیجه ازدواج کرد، خدیجه دختر بود و به همین جهت سن خدیجه رابیست و پنج و بیست و هفت و سی سال هم گفت هاند. 1نویسند ه کتاب تاریخ تحقیقی اسلام پس از نقل جامع اقوال در این باره م یگوید: مورخان متقدم از قبیلکلبی و واقدی و ابن سعد و یعقوبی بر قول مشهور اتفاق نظر داشته و سن حضرت خدیجه را به هنگامازدواج چهل سال م یدانند. اگر چه تمام این نقل قو لها به «حکیم بن حزام » منحصر م یشود و او تاریخوفات حضرت خدیجه را که عم هاش بوده، در شصت و پنج سالگی م یداند، ولی از آن جا که «حکیم بنحزام بن خویلد » از خویشاوندان نزدیک خدیجه به شمار م یرفته است نسبت به احوالش آگا هتر بوده استو چیزی هم با این نقل مشهور تعارض ندارد. مگر روایتی که «حماد دولابی » آن را بدون سند نقل کردهو گفته است: «به من رسیده است... » و اعتماد به این نقل قول، صحیح نیست. 23. فرزندان حضرت خدیجه 3 و پیامبر خدا 6مشهور این است که پیامبر اکرم 6 از حضرت خدیجه دارای دو پسر و چهار دختر بوده است. پسرنخست قاسم بوده که به جهت نام او پیامبر را «ابوالقاسم » م یگفتند. پسر دوم عبدالله بود که چون بعداز بعثت رسول خدا 6 به دنیا آمد، او را طیب و طاهر نامیدند.برخی از مورخان شیعه و اهل سنت، طیب را لقب قاسم و طاهر را لقب عبدالله دانست هاند. برخی نیزگفت هاند: طیب و طاهر هر دو نام پسر سوم پیامبر بوده است و عد های دیگر طیب و طاهر را اسامی پسرسوم و چهارم حضرت دانست هاند.م یدانیم که پیامبر خدا از هیچ یک از همسران دیگر خود صاحب فرزند نشد، جز از ماریه مصری کهصاحب پسری به نام ابراهیم شد که در 18 ماهگی درگذشت.دختران نیز زینب، رقیه، ام کلثوم و حضرت فاطمه زهرا 3 بودند.در بعضی از روایات شیعه و سنی، زینب و ام کلثوم و رقیه را از همسران قبلی خدیجه دانست هاند که بنابر1 . مناقب آل اب یطالب، ج 1، ص 159 .2 . تاریخ تحقیقی اسلام، ج 1، ص 282 .این آ نها ربیبه پیامبر م یشوند، و بنابر نقلی آ نها خواهرزادگان خدیجه بود هاند که نزد او بزرگ شدند.ابن شه رآشوب از کتا بهای «الانوار » و «البدع » نقل م یکند که رقیه و زینب دختران هاله خواهرخدیجه بودند. 1در هر صورت قاسم و سایر دختران منسوب به پیامبر پیش از بعثت حضرت متولد شدند. و بنابر قولیعقوبی، عبدالله که همان طیب و طاهر است در زمان اسلام به دنیا آمد و پس از او فاطمه 3 متولد شد.اما هیچ یک از فرزندان پسر رسول خدا 6 زنده نماندند و همه در خردسالی فوت کردند.مرحوم کلینی در فروع کافی از امام باقر 7 روایت کرده است: به هنگام مرگ قاسم، رسول خدا 6بر خدیجه وارد شد و دید او گریه م یکند. از او سؤال کرد: چه چیز باعث گری هات شده است؟ گفت: مرگفرزند شیر خوار هام مرا گریان کرده است. حضرت فرمود: ای خدیجه! آیا راضی نیستی که در روز قیامتبه جلوی در بهشت بیایی و قاسم در حالی که آن جا ایستاده است، دست تو را بگیرد و به بهشت ببرد ودر بهترین مکان تو را جای دهد؟ و این کار برای هر مؤمنی انجام م یگیرد و خداوند کری متر و عاد لتراز آن است که میو هی قلب کسی را از او بگیرد و بعد از آن او را عذاب کند. 24. بهر هبرداری پیامبر 6 از ثروت حضرت خدیجهدرست روشن نیست ثروت حضرت خدیجه چه قدر بوده است؟ هر چند خدیجه مال فراوانی از پدر ودو همسر سابق خود ارث برده و سود تجارت نیز به آن افزوده شده است، اما به نظر م یرسد به تعدادیکه شهرت یافته او ثروت نداشته است، بلکه او هم مانند بسیاری از زنان مکه ثروت نسبی داشته است.زیرا افراد زیادی از مرد و زن قریش، در تجارت شرکت داشتند و در سرمایه و سود و زیان تجارت مکهدر سوریه، فلسطین، مصر، یمن، حبشه و حیره سهیم بودند.به هر حال آن چه مسلمّ است، حضرت خدیجه هر چه داشت به پیامبر خدا 6 بخشید و حضرت بهاعتراف دوست و دشمن کسی نبود که مال و ثروت بیندوزد و چیزی را برای روز مبادا نگه دارد.هر کسی به پیامبر خدا 6 روی م یآورد، دست خالی برنم یگشت و او از حال مستمندان و تهیدستانب یخبر نبود؛ چنان چه خدیجه نیز چنین بود و حال که مرد نمون هی مکه همسر او شده، خان هی او بیش1 . مناقب آل اب یطالب، ج 1، ص 159 .2 . تاریخ تحقیقی اسلام، ج 1، ص 287 .از پیش محل پناه نیازمندان و مای هی امید دردمندان شده بود. اگر چیزی هم از مال و اموال حضرتخدیجه تا بعد از رسالت پیامبر خدا 6 باقی مانده بود، چنان چه در احادیث آماده است در دوران سختتازه مسلمانان و خصوصا در سه سال اقامت اجباری در شعب اب یطالب، صرف محاصره شدگان گردید.5. حضرت خدیجه و بعثت پیامبر خدا 6مد تها پیش از بعثت، پیامبر برای دوری گزیدن از مردم به کوه حرا م یرفت. ابن هشام در سیره خودم یگوید: میان مردم قریش و ساکنان مکه رسم بود که سالی یک ماه را به حالت گوش هگیری و انزوا درنقطه خلوتی م یگذرانیدند. 1درست مشخص نیست که انگیزه آ نها از این گوش هگیری چه بوده است، اما مسلمّ است که این رسمدر بین آ نها جریان داشت و معمول بود. نخستین فرد که این رسم را برگزید و آن را معمول داشت،عبدالمطلب جد پیامبر خدا 6 بود که چون ماه رمضان فرا م یرسید، به پای کوه حرا م یرفت ومستمندان را که از آن جا م یگذشتند، یا به آن جا م یرفتند اطعام م یکرد. 2پیامبر 6 نیز به گواهی تاریخ، پیش از بعثت، به عادت مردان قریش بارها از شهر و غوغایاجتماع فاصله م یگرفت و به نقطه خلوتی م یرفت و به تفکر و تأمل م یپرداخت. در این ایام رسولخدا 6 گاهی اسراری از غیب م یدید و گاهی صدایی م یشنید، ولی کسی را نم یدید. چند سال بودکه نور مخصوصی م یدید و زمزم های م یشنید، ولی نم یدانست موضوع چیست؟ چون این اخبار رابرای همسرش خدیجه بازگو م یکرد، او م یگفت: تو که مردی امین و راستگو و بردبار هستی و دادرسمظلومان، طرفدار حق و عدالت هستی، و قلبی رؤوف و خوی پسندیده داری، و در مهما ننوازی و تحکیمپیوند خویشاوندی سعی فراوان داری، اگر مقام عالی در انتظارت باشد جای شگفتی نیست. 3وقتی پیامبر خدا 6 در روز بعثت به رسالت رسید و از کوه حرا به خانه برگشت، پرتویی از نور و بوییخوش فضای خانه را فرا گرفت؛ خدیجه پرسید این چه نوری است؟پیامبر 6 فرمود: این نور نبوت است ای خدیجه! بگو: لا إله إلا الله و محمد رسول الله. سپسحضرت ماجرای بعثت را چنان که اتفاق افتاده بود برای خدیجه شرح داد و افزود: جبرئیل به من گفت:1 . سیره ابن هشام، ج 1، ص 154 و تاریخ اسلام، ص 91 .2 . سیره حلبیه، ج 1، ص 381 و تاریخ اسلام ص 92 .3 . همان، ص 380 و تاریخ اسلام، ص 95 .«تو از این لحظه پیغمبر خدا هستی .»حضرت خدیجه که از سا لها پیش هال های از نور نبوت در سیمای درخشان همسر محبوب خود دیدهبود و از کردار و گفتار او هزاران راز نهفته و شاد یبخش خوانده بود، گفت: به خدا قسم دیرزمانی استکه من در انتظار چنین روزی بود هام و امیدوار بودم که روزی تو رهبر خلق و پیامبر این مردم شوی. 1این که حضرت خدیجه با ایمان قوی و آغوش باز و سرشار از مهر و عطوفت از رسول خدا استقبالم یکند و در راستی و درستی او هیچ شک و تردیدی به خود راه نم یدهد، نشان هی عظمت روحی او ومقام بلند مرتبه معنوی اوست. او به زیباترین صورت ممکن سخنان و دعوت پیامبر اکرم 6 را پذیرفتو در دشوارترین لحظات کنار او ایستاد و او را در بلایا و مشکلات یاری کرد. او نیز چون پیامبر 6 ازآزار مشرکین و ب تپرستان ب ینصیب نماند. ز نها از او کناره گرفتند و رفت و آمد با او را قطع کردند. بهاو زخم زبان زدند و سخنان درشت و ناروا به او م یگفتند. حتی هنگام زایمان به کمک او نیامدند و او رادر آن وضع دشوار تنها گذاشتند.6. وفات حضرت خدیجه 3در سال دهم بعثت و تنها چند ماه پس از پایان یافتن حصر شعب اب یطالب و سه روز پس از وفاتحضرت ابوطالب، همسر رسول خدا 6 حضرت خدیجه، در روز دهم ماه رمضان در سن شصت و پنجسالگی وفات کرد.مرگ این دو یار باوفای رسول خدا 6 چنان حضرت را غمگین کرد که تا یک سال لبخند بر لبنیاورد؛ طوری که آن سال را «عام الحزن » یعنی سال غم گفتند.پیامبر خدا 6 خدیجه را در «حجون » کنار ابوطالب دفن کرد. «حجون » کوه بلندی در بیرون مکهبود که امروز دامنه آن در شهر مکه واقع است و قبرستان ابوطالب در دامنه آن معروف است. عبدمناف،عبدالمطلب، عبد شمس، ابوطالب، خدیجه، قاسم و عبدالله پسران خردسال پیامبر، همگی در حجونمدفون هستند.رسول خدا 6 خدیجه را همراه مریم، آسیه و فاطمه چهار زن بهشتی خواند و هرگز او را فراموش نکردو همواره از اخلاق و صفات او یاد م یکرد و به کسانی که با او آشنا و دوست بودند احسان و لطف م یکرد.1 . مناقب ابن شه رآشوب، ج 1، ص 36 و تاریخ اسلام، ص 107 .روزی خواهر خدیجه، پس از وفات وی، به خان هی پیامبر اکرم 6 آمد و سلام کرد. حضرت جوابداد و اشک در دیدگانش جمع شد. وقت خداحافظی و رفتن او باز پیامبر منقلب شد و وقتی سبب آن ازحضرت سؤال شد، فرمود: صدایش طنین آهنگ خدیجه داشت و چون نگاه کردم، دیدم مانند خدیجهراه م یرود.نوشت هاند بعد از وفات خدیجه هرگاه پیامبر 6 گوسفندی قربانی م یکرد، دستور م یداد نخست یکران گوسفند را برای بانویی از بانوان مکه که دوست حضرت خدیجه بود، ببرند. 1عایشه م یگوید: «بر احدی از ز نهای پیامبر 6 آن قدر غیرت نورزیدم که بر خدیجه ورزیدم،برای این که پیامبر 6 او را بسیار یاد م یکرد و اگر گوسفندی قربانی م یشد برای دوستان خدیجهم یفرستاد .»همچنین از عایشه روایت شده است: «رسول خدا 6 از خانه بیرون نم یرفت، مگر آن که خدیجهرا یاد م یکرد و بر او به خوبی و نیکی مدح و ثنا م یگفت. روزی مرا غیرت فرا گرفت، گفتم: او پیرزنیبیش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است.رسول خدا 6 غضبناک شد، طوری که موی جلوی سرش از خشم تکان م یخورد؛ سپس فرمود: نه،به خدا بهتر از او را خدا به من عوض نداده است. او به من ایمان آورد، وقتی مردم کافر گردیدند و او مراتصدیق کرد، هنگامی که مردم مرا تکذیب کردند و در اموال خود با من مواسات کرد، هنگامی که مردممرا محروم ساختند و خداوند از او فرزندانی روزی کرد که از زنان دیگر محروم نمود 2.»از ابن عباس روایت است: «پیامبر اکرم 6 چهار خط بر زمین کشید و فرمود: آیا م یدانید اینچیست؟ اصحاب عرض کردند خدا و رسول او داناترند. پیامبر 6 فرمود: فاض لترین زنان بهشت،خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد 6 و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم )زن فرعون(هستند 3.»و از عایشه روایت است: «پیامبر خدا 6 خدیجه را به خان های در بهشت بشارت داد که در آنسروصدای بلند و رنج و زحمت نیست. 41 . تاریخ اسلام، صص 247 و 248 .2 . أسد الغابة، ج 6، ص 84 .3 . همان، ص 83 .4 . همان، ص 84 .در سیره ابن هشام است که: جبرئیل خدمت رسول خدا 6 آمد و گفت: خدیجه را از طرف خدا سلامبرسان. پیامبر 6 فرمود: «یَا خَدِیجَةُ هَذَا جَبْرَئیِلُ یُقْرِئُکِ مِنْ رَبکِِّ السَّلَامَ، فقَالتَْ خَدِیجَةُ: الله السَّلَامُ وَ مِنْهُالسَّلَامُ وَ عَلىَ جَبرَْئیِلَ السَّلَا م؛ 1 ای خدیجه! این جبرئیل است که از سوی پروردگارت به تو سلام م یرساند،پس خدیجه عرض کرد: خداوند سلام است و هر سلامی از اوست و بر جبرئیل سلام باد .»پیامبر خدا 6 تا یک سال بعد از وفات حضرت خدیجه همسر نگرفت. در حقیقت تا سن پنجاه و یکسالگی فقط یک زن داشت که او خدیجه بود و پانزده سال از او بزر گتر بود. پس از گذشت یک سالبانویی به نام «ام حکیم » از بانوان مکه خدمت پیامبر 6 رسید و گفت: ای رسول خدا 6! یک سالاست که خدیجه از دنیا رفته است و شما بچ ههای بدون مادر در خانه دارید، و آ نها نیازمند به سرپرستهستند که باید یک زن باشد، اجازه م یدهید زنی را برای شما خواستگاری کنم؟پیامبر 6 اجازه داد و او بانویی به نام «سودة دختر زَمعَة » را برای حضرت خواستگاری کرد کهپیش از آن سوده با شوهرش «سکران بن عمرو » با سایر مسلمانان به حبشه هجرت کرده بود و پس ازبازگشت، شوهرش در مکه وفات یافت، و سوده که یک سال از پیامبر بزر گتر بود یعنی پنجاه و دو سالداشت دومین همسر پیامبر اسلام 6 گردید. 21